اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٠٦ - «باب سى و ششم» در رد بر ثنويه و زنادقه
نماند و بعضى از ايشان گويند كه يزدان و اهرمن هر دو جسماند و بعضى گويند كه اهرمن جسم نيست و ليكن يزدان جسم است و گويند كه يزدان مطبوع است بر خير و شر نتواند كرد و اهرمن مطبوع است و بر شر و خير نتواند كرد و هر چه خير است از يزدان حاصل مىشود و هر چه شر است از اهرمن و گويند كه بيماريها آفريدن و موذيات مانند مار و كژدم و چيزى كه آن قبيح است از اهرمن حاصل شود و اين باطل است زيرا كه فكر و شك نزد ايشان همه قبيح است و از يزدان حاصل شد و بعد از ذكر زردشت و ابتداء آفرينش خلق نو و شاربه و قرب مذهب مجوس بمذهب فلاسفه و ذكر مزدك محبوس ميگويد و قومى ديگر از مجوس كه ايشان را مانويه گويند گويند كه عالم را دو صانع است نور و ظلمت و هر دو زندهاند و قومى از ديصانيهاند و گويند كه نور زنده است و ظلمت مرده و نيز گويند كه نور و ظلمت و هر دو قديماند و مزاج عالم از اين دو باشد و از يك ديگر دور باشند و نور بالطبع در جهت بالا باشد و ظلمت در جهت زير آنگاه در ميان ايشان امتزاج حاصل شد باتفاق و گويند در عالم هيچ نيست جز نور و ظلمت و قومى از ايشان گويند امتزاج ميان نور و ظلمت نه بقصد بود و نور خير كند و شر نتواند كرد و ظلمت بعكس آن و منفعت و لذت و راحت را خير گويند و مضرت و الم و بيمارى را شر و جمله مانويه نبوت عيسى را مقرند و موسى و هرون را منكر و بعد از آن بطلان اين را بيان كرده هر كه خواهد بآن كتاب رجوع كند حديث كرد ما را عبد الواحد بن محمد بن عبدوس نيشابورى عطار «رضى» در نيشابور در سال سيصد و پنجاه و دويم گفت كه حديث كرد ما را على بن محمد بن قتيبه نيشابورى گفت كه از فضل بن شاذان شنيدم كه ميگفت مردى از فرقه ثنويه از ابو الحسن حضرت على بن موسى الرضا ٧ سؤال نمود و من حاضر بودم و گفت كه من ميگويم كه صانع عالم دو تا است پس دليل بر آنكه صانع يكيست چيست حضرت ٧ فرمود كه قول تو كه صانع دو تا است دليل بر اينست كه صانع يكيست زيرا كه تو دويم را ادعا نكردى مگر بعد از آنكه يكى را اثبات كردى پس يكى مجمع عليه است كه ما و تو بر آن اجماع داريم و بيشتر از يكى مختلف فيه است كه در آن اختلاف شده