اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٧٢ - «باب سيم» در بيان معنى واحد و توحيد و موحد
از مردمانست و بآن نوعى از جنس را ميخواهد چنان كه ميگويند كه زيد يكى از افراد انسان است پس اينك چيزى است كه بر آن جناب روا نيست زيرا كه اين تشبيه است چه اثبات شريك است از براى خدا در ماهيت و نوع و پروردگار ما از اين جليلتر و برتر است و اما آن دو وجه كه در او ثابت است يكى قول قائل است كه آن جناب يكيست كه او را در ميان چيزها شبيه و مانندى نيست و پروردگار ما همچنين است يعنى در كمالات يگانه است و عديل و نظيرى ندارد چنان كه ميگويند فلانى يگانه دهر است و وجه ديگر قول قائل است كه آن جناب عز و جل احدى المعنى است و از اين قصد ميكند كه خدا منقسم نميشود نه در وجود ذهنى و خارجى و نه در عقل و نه در وهم و خيال و پروردگار عز و جل ما چنين است.
مترجم گويد كه مؤلف بعد از ذكر اين حديث ميگويد كه مصنف اين كتاب رحمه اللَّه گفته است كه شنيدم از كسى كه بدين و معرفتش بلغت و كلام وثوق و اعتماد دارم كه ميگفت قول قائل يك و دو و سه تا آخر در اصل وضع لغت وضع نشده است مگر از براى اظهار از كميت و مقدار آنچه بر آن منقول و محمول مىشود نه از براى آنكه آن را مسمائى است بعينه كه بآن ناميده شود يا از براى آنكه آن را معنى ديگر باشد غير از آنچه آدمى آن را مىآموزد از براى شناختن حساب و عقد انگشتان بر آن دور ميزند نزد ضبظ اعداد و عشرات و مئات و الوف كه جمع معانى ده و صد و هزار است و از براى همين در هر زمان كه صاحب اراده اراده كند كه غير خود را از كميت چيزى خبر دهد بعينه آن را بنام اخصى كه دارد نام برد بعد از آن لفظ يكى را به آن بپيوندد و آن را بر آن بياويزد كه بواسطه آن او را بر كميت دلالت كند نه بر آنچه غير از اينست از اوصافش و از اين جهت قائل ميگويد كه يك درهم و از آن قصد نميكند مگر آنكه درهم است و بس و گاهست كه درهم بوزن يكدرهم ميباشد و بضرب سكه نيز يكدرهم ميباشد پس هر گاه خبر دهنده خواهد كه از وزن آن خبر دهد مىگويد كه يك درهم بحسب وزن و چون خواهد كه از ضرب آن خبر دهد ميگويد كه يكدرهم بحسب شماره و يكدرهم بحسب ضرب و بنا بر اين اصل قائل ميگويد كه او يك مرد