اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٨٢ - «باب سى و ششم» در رد بر ثنويه و زنادقه
خدا خالى نباشد از حجتى كه با او علمى باشد كه بر راستى گفتار رسول و وجوب عدالتش دلالت كند.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از احمد بن محمد بن عيسى از محمد بن ابى عمير از هشام بن حكم كه گفت بحضرت صادق ٧ عرض كردم كه چيست دليل بر اينكه خدا يكيست فرمود كه اتصال تدبير عالم كه پيوند دارد و تمام صنع كه نقص و فطورى ندارد و چنان كه خداى عز و جل فرمود كه لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا حديث كرد ما را محمد بن على ماجيلويه «رضى» از عمويش محمد بن ابى القاسم كه گفت حديث كرد مرا ابو سمينه محمد بن على صيرفى از محمد بن عبد اللَّه خراسانى خادم حضرت امام رضا ٧ كه گفت مردى از زنديقان بر حضرت امام رضا ٧ داخل شد و در نزد آن حضرت جماعتى بودند امام رضا ٧ بآن مرد فرمود كه مرا خبر ده كه اگر گفتار درست گفتار شما باشد و آن چنان نيست كه شما ميگوئيد آيا ما و شما چون يك ديگر و با هم برابر نيستيم و آنچه نماز كردهايم و روزه داشتهايم و زكاة دادهايم و اقرار نمودهايم بما ضرر نرساند آن مرد سكوت كرد و هيچ نگفت پس حضرت امام رضا ٧ فرمود كه اگر قول درست قول ما باشد و حال آنكه قول ما است و چنان كه ما ميگوئيم آيا شما چنان نيستيد كه هلاك شده باشيد و ما نجات يافته باشيم آن مرد گفت خدا تو را رحمت كند مرا بجواب خود بىنياز ساز كه ديگر احتياج بسؤال نداشته باشم و بفرما كه خدا چون و چگونه است و آن جناب در كجا است حضرت فرمود كه واى بر تو بدرستى كه آنچه تو بسوى آن رفته و آن را مذهب خود ساخته غلط و اشتباه است خدا حقيقت كو و كجا را موجود فرموده و آن جناب بود و كو و كجائى نبود يعنى مكان را كه كور و كجا سؤال از آنست بوجود آورده بىآنكه مكانى باشد كه بكو و كجا از آن سؤال شود و او حقيقت حال را كه چگونه و چون سؤال از آنست بعرصه وجود آن سؤال شود و آنكه چيزى را خلق ميكند خود متصف بآن نميشود زيرا كه اتصاف