اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ١٣٧ - «باب يازدهم» در بيان صفات ذات و صفات افعال
ما را محمد بن يحيى عطار از حسين بن حسن بن ابان از محمد بن اورمه از على بن حسين بن محمد از خالد بن يزيد از عبد الأعلى از حضرت صادق ٧ كه فرمود نام خدا غير خدا است و هر چيزى كه نام چيز بر آن واقع شود مخلوق است مگر خدا و اما آنچه زبانها از آن تعبير كند يا دستها در آن كار كند مخلوق است و لفظ اللَّه كه فارسى آن خدا است غايت و نام كسى است كه آن را غايت و نام قرار داده كه نظر خلائق بآن ميرسد و غايت نظر ايشان واقع مىشود و مغيى بر وطن ثريا يعنى ذات مقدس كه غايت از براى آن قرار دادهاند غير غايت است كه نظر خلق بآن منتهى مىشود و غايت مصوف است بوصف معلوم و هر موصوفى مصنوع است كه كسى آن را ساخته و صانع چيزها موصوف نيست باندازه معينى و كسى او را بوجود نياورده كه هستى او را بصنعت غير او بشناسد و تا غايتى متناهى نشده مگر آنكه آن غايت غير او بوده و هر كه اين حكم را كه بيان كرديم بفهمد هرگز خوار نگردد و اين توحيديست خالص پس آن را اعتقاد كنيد و بآن تصديق نمائيد و بفهميد باذن خداى عز و جل و هر كه گمان كند كه خدا را مىشناسد بحجاب و واسطه ميان او و خلائق يا بصورت عقلى يا تمثال خيالى مشركست زيرا كه حجاب و صورت و مثالى كه قرار داده غير او است و جز اين نيست كه آن جناب يگانه ايست كه او را بيگانگى پرستيدهاند پس چگونه او را بيگانگى ياد نموده آنكه گمان ميكند كه او را بغير او شناخته و هر كه خدا شناخته خدا را بخدا شناخته پس هر كه او را بخودش نشناخته، چنان نيست كه او را بشناسد بلكه غير او را مىشناسد و خدا آفريننده چيزها است نه از چيزى پس بنامهاى خود ناميده شده و آن جناب غير نامهاى خود است و نامها غير او است و موصوف غير وصف است پس هر كه گمان كند كه ايمان دارد بآنچه نمىشناسد گمراه از معرفت است و هيچ آفريده چيزى را در نيابد مگر بخدا و شناخت خدا دريافته نميشود مگر بخدا و خدا از خلقش خالى و خلقش از او خالىاند و چون چيزى را خواهد باشد چنان كه خواسته بامر خود بدون نطق و سخن گفتن و بندگان را پناهى نيست از آنچه حكم فرموده و ايشان را حجت و برهانى نيست در آنچه پسنديده و بر هيچ كار و درمانى از آنچه در تنهاى آفريده شده ايشان پديد آورده قدرت