اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٦ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
اندازه كنند بجهت جلالش او را نپيمايند و اندازهها بجهت كبرياء و بزرگواريش او را قطع ننمايند از خيالها امتناع دارد كه بكنهش رسند و پايانى از برايش قرار دهند و از فهمها اباء دارد كه او را فرا گيرند و از ذهنها سر باز زده كه او را ممثل گردانند عقلها كه ببلندى نگرانند از استنباط احاطه باو نوميدند و درياهاى علوم از اشاره بسويش به پايان رسيدن خشگيده و آبش بزمين فرو رفته و آن را بخود چيدهاند و نيكوئيها و نيكوكارىهاى دشمنان از بلند شدن بسوى وصف قدرتش بخوارى برگشتهاند يكى است نه از روى عدد و بشماره و دوام و هميشگى دارد نه بمدت و زمان و ايستاده و بر پا است نه بستون و چيزى كه بر آن تكيه داشته باشد جنس نيست كه جنسها با او برابرى كنند و جنس بكسر جيم و سكون نون يك گونه از هر چيزى كه در آن گونها باشد هم از آن و بعضى گفتهاند كه نوعى از چيزى و جثه نيست كه جثهها باو شباهت داشته باشند و نه چون چيزها است كه صفات بر او واقع شوند بحقيقت كه عقلها در امواج گرداب دريافتش گمراه و باطل و ضايع شدهاند و خيالها از احاطه ذكر ازليتش متحير و سرگردان گرديدهاند و فهمها از دانستن وصف قدرتش درماندهاند و ذهنها در گردابهاى چرخهاى ملكوتش غرق شده و در آب فرو رفتهاند بسيار توانا است بنعمتها و قدرت دارد بكبرياء و بزرگوارى و بر چيزها ملك و پادشاهى دارد پس روزگارى نيست كه از پس او آيد كه بعد از او باشد و او نباشد و نه وصفى كه باو احاطه كند و او را فرو گيرد بحقيقت كه دشواريهاى بسته و شوريده در جاى اندازه و منتهاى آرامگاه آنها از برايش فروتنى كردهاند و سببهاى استوار در پايان بلندهاى اطرافشان از برايش گردن نهادهاند به كليت جنسها بر پروردگاريش استشهاد فرموده و بعجز و درماندگى آنها بر قدرتش حجت آورده و بشكاف و حدوث آنها بر قدم و ديرينگيش شاهد گرفته و بزوال و نيستى آنها بر باقى ماندنش دلالت كرده پس آنها را پناهگاهى نيست از آنكه آن جناب آنها را دريابد و نه بيرون رفتن از آنكه بآنها احاطه فرمايد و نه در پرده رفتنى از آنكه آنها را احصاء كند و در حيطه ضبط و شماره در آورد و نه امتناع و سرباز زدنى از قدرتش بر آنها و استوارى صنعت آنها كه آنها را محكم ساخته كافى است كه آيه و نشان باشد