اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٦ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
حديث كرده ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت كه حديث كرد ما را أبو الحسن محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى گفت كه حديث كرد مرا موسى بن عمران از حسين بن يزيد از ابراهيم بن حكيم بن ظهير از عبد الله بن جرير عبدى از حضرت جعفر بن محمد ٧ كه ميفرمود حمد از براى خدائيست كه بحس در نميآيد و جسته نميشود و او را مس نميتوان نمود و بحواس پنجگانه او را در نتوان يافت و خيال بر او واقع نشود و زبانها او را وصف نتوانند كرد پس هر چيزى كه حاسها آن را بيابند يا حواس و جويندگان آن را بجويند يا دستها آن را لمس نمايند مخلوق و آفريده است و خدا است كه بلند و برتر است از حد وهم و در هر جا و هر زمان كه جسته شود يافت شود و حمد از براى خدائيست كه بود پيش از آنكه بودى كه دلالت بر تجدد و حدوث ميكند باشد و براى وصفش بودى كه متصف بكيفيتى باشد يافت نميشود بلكه اولى بود باشنده كه صاحب هستى بود و هيچ هستى دهنده آن جناب جل ثناوه را هستى نداده بود بلكه چيزها را هستى داد پيش از بودن آنها پس بودند و موجود شدند چنان كه آنها را هستى داد و آنچه بوده و آنچه خواهد بود همه را دانست و بود در هنگامى كه چيزى نبود و گويائى بآن نطق نمينمود پس بود در هنگامى كه بودى نبود.
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد الله كوفى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اسماعيل برمكى گفت كه حديث كرد ما را حسين بن حسن بن برده گفت كه حديث كرد مرا عباس بن عمرو فقيمى از ابو القاسم ابراهيم بن محمد علوى از فتح بن يزيد جرجانى كه گفت در راه آن حضرت ٧ را ملاقات كردم و مراد حضرت امام موسى ٧ است چنان كه مؤلف در آخر حديث تصريح بلقب آن حضرت كه عالم است كرده و بعضى غير از اين نيز گفتهاند حاصل آنكه فتح ميگويد كه در عرض راه با حضرت بهم رسيديم در هنگامى كه از مكه معظمه برميگشتيم و بجانب خراسان ميرفتيم و آن حضرت بسوى عراق روانه بود پس شنيدم از او كه ميفرمود هر كه از