اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٨ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق (رضى) گفت كه حديث كردند ما را محمد بن ابى عبد الله كوفى و احمد بن يحيى بن زكريا قطان از بكر بن عبد اللَّه بن حبيب از تميم بن بهلول از پدرش از جدش : كه امير المؤمنين ٧ مردم را امر فرمود كه مهياى جنگ معاويه شويد در نوبت دويم و ايشان را در اين باب ترغيب و تحريص نمود پس چون مردم فراهم آمدند برخاست و خطبه اداء فرمود و فرمود كه سپاس و ستايش خدائى را سزد كه يكيست و يگانه و پناه نيازمندان و متفرد و تنها است كه نه از چيزى بوده و نه از چيزى آفريده و بعرصه وجود آورده آنچه را كه موجود و ثابت فرموده بقدرت كامله كه بواسطه آن از همه چيز جدا شده و همه چيز از او جدا شدهاند كه در ميانه آن جناب و ايشان بهيچ وجه مناسبتى نيست پس او را صفتى نيست كه بآن توان رسيد و اندازه ندارد كه داستانها از برايش در باب آن بيان توان نمود سخنان ساخته پرداخته از هر لغت كه در باب صفاتش گفته شود بآن نرسيده كلان بهمرسانيدهاند و همه گردانيدن صفات به تغير و تبدل يا با نواعى كه تصور ميشوند در آنجا گمراه و سرگردان شدهاند و در ملكوت مصنوعاتش راههاى افكار و انديشههاى عميقه و خيالهاى دقيقه سرگشتهاند و جوامع تفسير و بيان كه مجمع و جامع آنند بدون آنكه در علم او كه عين ذات است رسوخ بهمرسانند و در آن فرو روند منقطع گرديدهاند و پردههاى غيب نورانى در نزد غيبى كه اسرار ربوبيت است و از همه پوشيده حائل و مانع شدهاند و عقلهاى بلند كه بلنديها را مىنگرند و در امور لطيفه و چيزهاى دقيقه تسلط دارند در كمتر از كمترين و پستتر از پسترين آن حجابها حيرانند پس بزرگوار است آنكه همتهاى دور كه بهر چيز دورى رسيدهاند باو نميرسند و فطانتهاى فرو رونده در درياى مشكلات او را نمى يابند و برتر است آنكه او را هنگامى نيست كه بشماره درآيد و مدتى ندارد كه بسر آيد و او را لغت و صفتى نباشد كه باندازه معين شود پاك و منزه است آنكه اولى ندارد كه بآن ابتداء شود و پايانى ندارد كه