اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٦ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
تا معلوم شود كه او را پيش و بعدى نيست و همه اينها بطبائع خويش و سرشتها و مزاجى كه دارند گواهى ميدهند كه آنكه اين طبيعتها را بايشان عطا فرموده خود طبيعت و مزاجى ندارد و بتفاوتى كه دارند دلالت دارند بر اينكه كسى كه ايشان را تفاوت داده خود تفاوتى ندارد و بواسطه وقتى كه دارند خبر مىدهند كه آنكه وقت را از براى ايشان پيدا كرده خود وقتى ندارد و پارهاى از اينها را از پاره پوشيده و مستور ساخته تا معلوم شود كه در ميانه او و آنها حجاب و پرده غير از آنها نيست چه نديدنش بواسطه نقص امكان است كه عين ايشانست او را معنى پروردگارى بود در هنگامى كه هيچ معبودى نبود كه قابل تربيت باشد و حقيقت خدا بودن و خدائى داشت در زمانى كه هيچ معبودى نبود و معنى عالم و دانائى و هيچ معلومى نبود كه علم بآن تعلق گيرد و معنى خالق و آفريننده و هيچ مخلوق و آفريده نبود و تأويل سمع و شنوائى و هيچ مسموعى نبود كه قابليت شنيدن داشته باشد و آن جناب چنان نيست كه از آن زمان باز كه آفريده معنى خالق را سزاوار شده باشد و نه باحداث و بديد آوردن خلائق معنى آفرينندگى را استفاده فرموده باشد و چگونه چنين باشد و حال آنكه مذ بضم ميم و سكون ذال كه از براى ابتداى زمان است در ماضى است او را نزديك نسازد را صاحب غايت نگرداند و قد كه از براى تقريب زمان ماضى است او را نزديك نسازد و لعل كه از براى اميدوارى است بمعنى شايد او را منع نكند و متى كه از براى استفهام از زمانست بمعنى كى او را موقت ننمايد و حين كه بمعنى هنگام است او را فرو نگيرد و مع كه بمعنى با است باو نزديك نشود و نپيوندد جز اين نيست كه ادوات خود اندازه ميكنند و آلتها بسوى نظائر خويش اشاره مىنمايند و در چيزها كردارهاى آنها يافت مىشود منذ كه چون مذ دلالت دارد بر قدم آنها را منع نموده و قد كه دلالت بر ازليت دارد آنها را از هميشگى باز داشته و دور ساخته اگر نه اين بود كه سخن از يك ديگر جدا شده و باين سبب بر جداكنندهاش دلالت نموده و از هم دور گرديده و باين جهت دورى دهندهاش را آشكار كرده هر آينه كردگارش از براى عقلها ظاهر و آشكار نميشد و بواسطه آن از ديدن در پرده رفته و خيالها بسوى آنها محاكمه ميكنند و غير او