اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ١١٧ - «باب نهم» در بيان قدرت خدا و قدرت بمعنى توانائى است
براى اين تخم مدبرى را مىبينى كه تدبير و صلاح انديشى آن نموده باشد راوى ميگويد كه ديصانى مدتى طولانى سر خويش را بزير انداخت بعد از آن گفت شهادت ميدهم كه نيست خدائى مگر خدا كه جامع جميع صفات كمال است در حالتى كه يگانه است و او را شريكى نه و آنكه محمد ٦ بنده و رسول او است و تو امام و پيشوا و حجتى از جانب خدا بر خلقش و من توبه كارم از آنچه در آن بودم.
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن خالد از بعضى از اصحاب ما كه گفت ابو الحسن حضرت امام رضا ٧ بقبرى از قبرهاى خاندانش گذشت و دستش را بر آن قبر گذاشت و فرمود خداى من قدرت ظاهر شد و هيبتش ظاهر نشد پس تو را نشناختند و تو را باندازه در آوردند و اندازه كردن بر غير آن چيزيست كه تو را با آن وصف كردند و من اى خداى من بيزارم از آنان كه تو را بتشبيه طلب كردند هيچ چيز مانند تو نيست خداى من و تو را در نيافتند و ظاهر آنچه با ايشان است از نعمتهاى تو دليل ايشان است بر تو اگر تو را شناخته بودند و در آفريدگانت اى خداى من وسعت و گشادهگيست از آنكه تو را فرا گيرند و در تو افتند بلكه تو را با آفريدگانت برابر ساختند و از اين جهت تو را نشناختند و بعضى از آيات و نشانهاى تو را پروردگار گردانيدند و بآن تو را وصف نمودند اى پروردگار من تو برترى دارى از آنچه قائلان بتشبيه تو را بآن وصف كردند.
پدرم رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسين بن ابى الخطاب از احمد بن محمد بن ابى نصر كه گفت گروهى از پس نهر بلخ كه آن را جيحون گويند بخدمت امام رضا ٧ آمدند و بآن حضرت عرض كردند كه بنزد تو آمدهايم كه تو را از سه مسأله سؤال كنيم پس اگر در آنها ما را جواب دادى ميدانيم كه تو عالمى حضرت فرمود كه سؤال كنيد عرض كردند كه ما را خبر ده از خدا كه در كجا بود و چگونه بود و اعتمادش يعنى در آفريدن آنچه آفريده بر چه چيز بود