اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ١١٦ - «باب نهم» در بيان قدرت خدا و قدرت بمعنى توانائى است
بر او نگون گرديد و دستها و سر و پايهاى آن حضرت را بوسيد و عرض كرد كه يا ابن رسول اللَّه آنچه فرمودى مرا بس است و بمنزل خود برگشت و بامداد كه شد ديصانى نزد وى آمد و گفت كه اى هشام نزد تو آمدهام كه بر تو سلام كنم و نيامدهام كه جواب را خواسته باشم هشام گفت كه اگر آمده كه جواب را بستانى اين جواب را بگير عبد اللَّه ديصانى از پيش هشام بيرون رفت و كسى او را خبر داد كه هشام بر حضرت صادق ٧ داخل شده و حضرت اين جواب را باو تعليم فرموده پس ديصانى رفت تا بر در خانه حضرت صادق ٧ آمد و اذن خواست كه بر آن حضرت داخل شود او را اذن دادند و چون داخل شد و نشست بحضرت عرض كرد كه يا جعفر بن محمد مرا بر معبودم رهنمائى كن حضرت صادق ٧ باو فرمود كه اسم تو چيست ديصانى از نزد حضرت بيرون آمد و او را باسمش خبر نداد يارانش باو گفتند كه چگونه حضرت را باسم خود خبر ندادى و چرا آن را باو نگفتى گفت كه اگر باو گفته بودم كه اسمم عبد اللَّه است لا محاله ميگفت كه كيست آن كسى كه تو او را بنده باو گفتند كه بسويش برگردد و باو بگو كه تو را بر معبوديت دلالت كند و تو او را از نامت نپرسد ديصانى بسوى حضرت برگشت و بخدمتش عرض كرد كه يا جعفر بن محمد مرا بر معبودم دلالت كن و مرا از نامم مپرس حضرت صادق ٧ باو فرمود كه بنشين ناگاه پسر كوچكى از خود را ديد كه تخمى در دستش بود و بآن بازى ميكرد حضرت صادق ٧ فرمود كه اى پسر اين تخم را بمن ده پسر آن تخم را بحضرت داد حضرت صادق ٧ فرمود كه اى ديصانى اين حصاريست محكم و سرپوشيده كه از برايش پوست ستبريست و در زير اين پوست ستبر پوستى است نازك و در زير آن پوست نازك زرده ايست چون پارچه از طلاى گداخته و سفيده ايست مانند پارچه از نقره گداخته نه آن زرده كه چون طلاى روانست با سفيده كه مانند نقره گداخته است مياميزد و نه آن سفيده كه مانند نقره گداخته است با زرده كه چون طلاى روان است مخلوط ميگردد و اين تخم بر حال خود است و هيچ صاحب اصلاحى از آن بيرون نيامده كه از صلاحش خبر دهد و هيچ مفسدى در آن داخل نشده كه از فسادش خبر آورد و معلوم نميشود كه از براى تو خلق شده يا از براى ماده كه مىشكافد و از آن رنگها بيرون مىآيد چون رنگهاى طاوسان آيا از