اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٤١٩ - باب پنجاه و هشتم در بيان قضاء و قدر و فتنه يعنى آزمايش و روزىها و نرخها و قدرتهاى معين
رازى از على بن جعفر كوفى كه شنيدم از سيدم حضرت على بن محمد ٨ كه ميفرمود حديث كرد مرا پدرم محمد بن على از پدرش على بن موسى الرضا از پدرش موسى بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد از پدرش محمد بن على از پدرش على بن الحسين از پدرش : و حديث كرد ما را محمد بن عمر حافظ بغدادى گفت كه حديث كرد مرا أبو القاسم اسحق بن جعفر علوى گفت كه حديث كرد مرا پدرم جعفر بن محمد بن على از سليمان بن محمد قرشى از اسماعيل بن ابى زياد از حضرت جعفر بن محمد از پدرش محمد بن على از پدرش از جدش از على : و لفظ اين حديث از براى على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق است كه در صدر سند اول مذكور است كه گفت مردى از اهل عراق بر امير المؤمنين ٧ داخل شد و عرض كرد كه ما را خبر ده از بيرون رفتن ما بسوى اهل شام و جنگ با ايشان كه آيا بقضائى از خدا و قدر بود يا نه امير المؤمنين ٧ فرمود كه بلى اى شيخ پس بخدا سوگند كه بر تلى بالا نرفتيد و در درون رود خانه فرمود نيامديد مگر بقضائى از خدا و قدر آن شيخ عرض كرد كه يا امير المؤمنين رنج و مشقت خود را در نزد خدا مىپندارم و مزدى ندارم چه اين فعل باختيار من نبوده بلكه بقضاء و قدر خدا بوده حضرت فرمود كه اى شيخ بس كن يا آهسته باش شايد كه تو چنان گمان دارى كه آن قضاء و قدر كه گفتم قضاى حتمى و قدر لازمى است كه خواهى نخواهى بايد بعمل آيد اگر امر چنين باشد هر آينه ثواب و عقاب و امر و نهى و زجر باطل خواهد بود و معنى وعد و وعيد كه وعده نيك و بدى كه فرموده ساقط شود و بر گناهكار سرزنشى و نيكوكار را ستايش نباشد و هر آينه نيكوكار بسرزنش از گناهكار سزاوارتر و گناهكار باحسان از نيكوكار سزاوارتر باشد و اين گفتار گفتار بت پرستان و دشمنان خداوند مهربان و جماعت قدريه اين است و مجوس ايشانست اى شيخ بدرستى كه خداى عز و جل تكليف نموده از روى تخير كه مكلفان را مختار فرموده و نهى فرموده از راه تخذير كه ايشان را ترسانيده و بر عمل اندك ثواب بسيار عطاء فرموده و كسى كه او را نافرمانى كرده او را مغلوب نساخته و كسى كه او را فرمان بردارى نموده خدا او را بر آن جبر و اكراه نفرموده چه مطيع بر نكردن طاعت توانا است