زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٧٢ - (مناقب امام باقر
كردم، جابر جواب سلام مرا داد و سپس گفت: شما كه هستى؟ اين در موقعى بود كه چشمانش از ديدن محروم گرديده بوده گفتم: من محمّد بن علي بن الحسين هستم، گفت:
اى پسر نزديك من بيا، من نزديك او رفتم جابر ابتداء دست مرا بوسيد و بعد خواست از پايم ببوسد من جلوگيرى كردم، پس از اين، گفت: اى پسر جدت رسول خدا تو را سلام رسانيد.
در اين هنگام حضرت باقر ٧ فرمود: سلام و رحمت بر حضرت رسول ٦ باد، اكنون بگوئيد: مطلب از چه قرار است؟ فرمود: روزى در خدمت حضرت رسول بودم گفتند: يا جابر شما خواهى ماند تا آنگاه كه مردى از خاندانم را بنام محمّد ملاقات كنى، خداوند به او نور و حكمت عطا خواهد كرد، هنگامى كه او را ديدى سلام مرا به او برسان.
٤- عبد اللَّه بن عطاء مكى گويد: من علماء را در خدمت حضرت باقر ٧ خيلى حقير و ناچيز ميديدم يكى از روزها حكم بن عتيبه را با آن جلالت و بزرگوارى را كه در ميان خويشاوندانش داشت، در خدمت امام باقر ٧ ديدم مانند كودكى كه در نزد معلم بنشيند مشاهده كردم.
٥- جابر بن يزيد جعفي هر گاه از حضرت باقر حديثى نقل ميكرد ميگفت:
من اين روايت را از وصى اوصياء و وارث انبياء محمّد بن علي بن الحسين عليهم السّلام نقل ميكنم.
٦- عبد الرحمن بن حجاج از حضرت صادق ٧ روايت كرده كه محمّد بن منكدر ميگفت: من گمان نميكردم علي بن الحسين عليهما السّلام با آن جلالت و فضلى كه داشت فرزندى مانند خودش را بجاى گذارد، تا يكى از روزها فرزندش محمّد را ديدم، خواستم وى را موعظه كنم، ناگهان او مرا موعظه كرد.
ياران ابن منكدر پرسيدند وى چگونه تو را موعظه كرد؟ گفت: در هواى بسيار گرمى به اطراف مدينه بيرون شدم، در اين هنگام با محمّد بن علي برخورد كردم، وى مرد سمينى بود و بر دو غلامش تكيه داشت، با خود گفتم: يكى از بزرگان قريش در اين وقت روز با اين گرمى در طلب دنيا كوشش ميكند، اينك ميروم و او را پند ميدهم.