زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٦٠ - ٤١ - غزوه فتح
يكى از كوهها از وى محافظت كن تا لشكر اسلام بطرف مكه حركت كند و با كمال راحتى و اطمينان وارد آن شهر بشود.
عباس بن عبد المطلب در تعقيب ابو سفيان روان شد و او را دريافت، وى گفت:
يا بنى هاشم شما هم ما را فريب ميدهيد، عباس گفت: به همين زودى خواهى فهميد كه ما اهل فريب و غدر نيستيم، اكنون شما تا هنگام صبح در اين محل توقف كنيد و لشكريان پيغمبر را كه بطرف مكه ميروند مشاهده نمائيد.
عباس گفت: پس از مدتى خالد بن وليد با جماعتى از نزد ما عبور كردند، ابو سفيان گفت: اين رسول خداست كه عبور ميكند، گفتم: اين خالد بن وليد است كه در پيشاپيش حركت ميكند، بعد از خالد زبير با جماعتى از «جهينه» و «اشجع» از نزد ما عبور كردند، ابو سفيان گفت: اين محمد است؟ گفتم: اين زبير بن عوام است.
در اين هنگام لشكريان اسلام يكى پس از ديگرى عبور كردند، تا آنگاه كه حضرت خاتم النبيين ٦ با جماعت انصار كه در خدمت او بود از نزد ما عبور كردند، سعد بن عباده در حالى كه پرچم انصار را در دست گرفته بود، نزد ابو سفيان آمد و گفت: يا ابا حنظله! «اليوم يوم الملحمة اليوم تسبى الحرمة» پس از اين گفت: اى گروه اوس و خزرج اينك قصاص كشتههاى خود را كه در كوه احد از بين رفتند از ابو سفيان بگيريد.
هنگامى كه ابو سفيان اين گفتهها را از سعد بن عباده شنيد، عباس را رها كرد و با شتاب و عجله از زير نيزهها عبور كرد و خود را به حضرت رسول ٦ رسانيد و ركاب آن جناب را بوسيد، و پس از اين گفت: پدر و مادرم فدايت شود شما گفتههاى سعد را استماع نفرموديد؟ پيغمبر فرمود: از كلمات سعد بن عباده ناراحت نشويد.
حضرت خاتم النبيين ٦ به امير المؤمنين ٧ فرمود: پرچم را از سعد بگيريد و با نرمى و ملاطفت وارد مكه شويد، علي ٧ پس از اينكه پرچم را از وى گرفت طبق فرمان پيغمبر عمل كرد، روز ورود مسلمين به مكه حكيم بن حزام، بديل بن