زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ١٦٢ - ٤١ - غزوه فتح
شد، مقيس بن صبابه را هم در بازار كشتند، يكى از آوازهخوانها بدست امير المؤمنين كشته شد و ديگرى فرار كرد، و هم چنين علي ٧ حويرث بن نقيذ بن كعب را هم بقتل رسانيدند.
به على بن ابى طالب ٧ اطلاع دادند كه امّ هانى خواهرش عدهاى از بنى مخزوم را در منزلش پناه داده كه از جمله آنها است: حارث بن هشام و قيس بن صائب، امير المؤمنين ٧ در حالى كه صورت خود را در زير نقابى پنهان كرده بود بطرف منزل ام هانى حركت كرد، هنگامى كه درب خانه رسيد فرياد زد: كسانى كه در اين جا پنهان شدهاند بيرون گردند، اين جماعت از ترس و خوف حيران و سرگردان شدند.
در اين هنگام ام هانى از خانه بيرون شد و على را نشناخته گفت: اى بنده خدا من ام هانى دختر عم رسول خدا و خواهر على بن ابى طالب هستم اكنون از درب خانه من دور شويد، على ٧ فرمود: مردمانى كه در اين جا اجتماع كردهاند بيرون كنيد، ام هانى گفت: به خداوند از شما به حضرت رسول شكايت خواهم كرد.
امير المؤمنين ٧ نقاب از چهره كشيد، خواهرش بطرف وى آمد و برادرش را در بر گرفت، و گفت: جانم فدايت گردد، من سوگند ياد كردم شكايت شما را به پيغمبر بنمايم، على ٧ به خواهرش گفت: اكنون حضرت رسول ٦ در بالاى مكه قرار دارد، نزديك او برويد و جريان سوگندت را با وى در ميان گذاريد.
ام هانى گويد: من خدمت حضرت رسول رفتم، وى در ميان خيمه غسل ميكرد و فاطمه عليها السّلام هم پردهاى مقابل او قرار داده بود تا پيغمبر براحتى غسل كند و چشم كسى بر وى نيفتد، هنگامى كه پيغمبر از آمدن من مطلع شد، گفت: خوش آمديد عرض كردم، قربانت گردم آمدهام از جريان كار على شما را آگاه كنم.
پيغمبر فرمود: كسانى را كه در پناه گرفتهاى من هم از آنها حمايت ميكنم و آنان در پناه من هستند، فاطمه گفت: آمدهاى از على شكايت كنى براى اينكه وى دشمنان خدا و رسولش را ترسانيده است؟، ام هانى گفت: جانم فدايت گردد