ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٨٥ - تطبيق فرمايش على عليه السلام با سخنان علماء اخلاق
. قرنها مطالعه و تحقيق باين نتيجه رسيدهاند كه اصول فضايل و كمالات نفسانى انسان چهار صفت است.
١- حكمت، ٢- عفت، ٣- عدالت، ٤- شجاعت و هر يك از اين چهار اصل را بتعبيرات مختلفى تعريف كردهاند، امير المؤمنين عليه السّلام هم اصول صفات حميده و كمالات روحى انسان را چهار چيز دانسته و بنام پايههاى ايمان معرفى فرموده است، ولى دانشمندان اخلاق بجاى يقين حكمت و بعوض صبر عفت و در برابر جهاد شجاعت گفتهاند و در هر يك از اين تغييرات نواقص و اخلالاتى بوجود آوردهاند، مثلا بجاى يقين حكمت گفتهاند و حكمت را تعريف كردهاند به:
العلم بحقائق الاشياء على ما هى عليه و آن را بدو شعبه علمى و عملى تقسيم كردهاند، اما اولا توضيحى را كه امير المؤمنين عليه السّلام در بيان چهار شعبه آن فرموده كه از لحاظ تحقيق و ترتيب بهتر از آن متصور نيست بيان نكردهاند و ثانيا مقدار باور انسان را بحقايق أشياء مهمل گذاشتهاند كه باور انسان نسبت بآنها بدرجه شك باشد يا ظن و يا قطع، ولى على عليه السّلام با كلمه يقين اين ابهام را مرتفع فرموده است، مثلا يكى از امورى كه انسان ميخواهد بداند اينست كه: «علت ترقى يك ملت چيست؟» علماء اخلاق در جواب اين سؤال فقط ميگويند اين مطلب يكى از جزئيات حكمت است ولى امير المؤمنين عليه السّلام در پاسخ اين سؤال ميفرمايد:
كسى كه ميخواهد بداند علت ترقى يك ملت چيست اولا بايد زيركى و روشن بينى داشته باشد، پس اشخاص كند فهم و خرف و كودن نبايد توقع درك اين معنى كنند. ثانيا بايد طريق رسيدن بحقايق را كه استنتاج مطلوب از روى مقدماتست بداند و از طرز استدلال آگاه باشد تا در وادى مغالطه نيفتد: ثالثا بايد عبرتشناس باشد يعنى دقايق و نكاتى كه در رفتار و كردار ديگران مىبيند و نتيجه خوب يا بدى كه بر آنها مترتب مىشود بتواند تشخيص دهد. رابعا از روش و طريقه پيشينيان كه در راه ترقى قدم نهادهاند آگاه باشد، بعلاوه همه اين مطالب را صد در صد باور كند.
يكى ديگر از اصول فضايل را از امير المؤمنين عليه السّلام سؤال ميكنيم، او ميفرمايد: پايه دوم ايمان صبر است، و صبر يعنى بردبارى و خويشتن دارى و استيلاء و تسلط كامل بر نفس، پس كسى كه خود را در برابر پول رشوه و زن زانيه و محرمات ديگر بفروشد و عقل و دين خويش از كف دهد صبر ندارد، و نيز كسى كه از هوسرانيهاى مكروه و مرجوح چشم نپوشد و عنان نفس محكم نگيرد، صابر نيست و باز كسى كه در برابر مصيبات و بلاهاى دنيا جزع و بيتابى آغاز كند و مالك نفس خود نباشد، صبر ندارد، علاوه بر اينها كسى كه براى رضاى خدا در راه انجام كارهاى نيك و شتاب بسوى آنها، بيدارخوابى و رنج و خرج تحمل نكند صابر نيست، صابر واقعى كسى است كه در برابر اين چهار امر چون كوه استوار و با وقار باشد و چشمك زدنهاى عاشقانه و باغ سبز و سرخى كه نشانش ميدهند، هيچ گونه جنبش و تكانى در او حاصل نكند.