ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٣٧ - پايه هاى اسلام
عبد اللَّه بن محمد بود.
عرضكردم: قربانت گردم، چرا باين منزل منتقل شدى؟ فرمود: براى تفريح.[١] عرضكردم: قربانت گردم، دينم را براى شما نقل نكنم؟ فرمود: چرا.
عرضكردم: من خدا را ديندارى ميكنم با شهادت دادن باينكه شايسته پرستشى جز خداى يگانه بىشريك نيست و اينكه محمد بنده و فرستاده اوست و روز قيامت آمدنى است، شكى در آن نباشد، و اينكه خدا در گور رفتگان را برانگيزاند. و گزاردن نماز و دادن زكاة و روزه ماه رمضان و حج خانه كعبه و ولايت امير المؤمنين على عليه السّلام بعد از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و ولايت حسن و حسين و ولايت على بن الحسين و ولايت محمد بن على و شما پس از او، صلوات اللَّه عليهم اجمعين و اينكه شما امامان من هستيد. بر اين روش زندگى كنم و بر اين روش بميرم و خدا را با آن ديندارى كنم.
فرمود: اى عمر! اين بخدا دين من است و دين پدرانم كه خدا را در پنهان و آشكار ديندارى ميكنم پس از خدا پروا كن و زبانت را جز از سخن خير نگهدار و نگو من از جانب خود هدايت يافتم، بلكه خدا ترا هدايت فرموده، پس شكر نعمتهائى را كه خداى عز و جل بتو داده بگزار، و از كسانى مباش كه چون رو آورد و حاضر باشد، روبرو سرزنش شود، و چون پشت كند و غايب شود، غيبتش كنند (بلكه تقيه را از دست مده و با همه مردم خوشرفتارى كن) و مردم را بر دوش خود سوار مكن (مردم را بر خود مسلط مكن و خود را مديون آنها مساز، باينكه از آنها ضمانت كنى يا وعدهئى بدهى كه نتوانى وفا كنى يا سستى و مداهنه از خود نشان دهى) زيرا اگر مردم را بر دوش خود سوار كنى، استخوان شانهات بشكستن نزديك شود
[١] ابن قتيبه در« مصباح» گويد: دانشمندان گويند: استعمال كلمه تنزه در رفتن بسوى ييلاق و باغ و بوستان غلط است، ولى بنظر من غلط نيست، زيرا تنزه بمعنى دور شدن است و چون غالبا باغ و بوستان تابستانى از منزل مسكونى دور است، باين ملاحظه كلمه تنزه و مشتقاتش را در آن مورد بكار ميبرند.