فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٢٧٣ - واژه چهارم «ولايت»
نهى واجبالطاعهاى باشد كه تخلّف از آن موجب عقاب و كيفر باشد. اين آيه قرينه بر آن است كه در آيه بعد ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ همان اوامر و نواهى و دستورات واجبالطاعة خداست كه اتّباع و اطاعت آنها واجب است. بنابراين، ولى حقيقى كه در اين دو آيه اشاره به امر و نهى واجبالاطاعة او شده است، خداى متعال است و مقصود از «ولى» در كلمه اولياء كه از اتّباع آنها نهى شده است، ولى به معناى سلطان و حاكم است كه براى خود، حق اطاعت ادّعا مىكند و امر و نهى خود را بر ديگران نافذ و واجبالاتّباع مىداند.
٣. آيات پس از اين آيه نيز همگى در بيان آثار و تبعات ناشى از نافرمانى دستورات «ولى مطاع»، يعنى خداى متعال است.
ابتدا به آثار و تبعات دنيوى نافرمانى امر خدا اشاره شده است:
(وَ كَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها فَجاءَها بَأْسُنا بَياتاً أَوْ هُمْ قائِلُونَ\* فَما كانَ دَعْواهُمْ إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا إِلَّا أَنْ قالُوا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ)[١].
چه بسيار شهرها و آبادىها كه آنها را (بر اثر گناه فراوانشان) هلاك كرديم؛ و عذاب ما شب هنگام، يا در روز هنگامى كه استراحت كرده بودند، به سراغشان آمد.\* و در آن موقع كه عذاب ما به سراغ آنها آمد، سخنى نداشتند جز اينكه گفتند: «ما ستمكار بوديم».
سپس به عاقبت كار نافرمانى جوامع و سؤال و عقاب و ثواب اخروى مترتب بر نافرمانى يا فرمانبردارى آنان اشاره شده است:
[١] . سوره اعراف: ٤ و ٥.