فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ١٦٥ - برهان سوم
نتيجه اينكه: براى محكومان، به حاكميّت غير خدا تن دادن و حاكميّت غير او را پذيرفتن، رفتارى غير عاقلانه و در معيار عقل عملى، موجب استحقاق ملامت و مذمّت است؛ و براى حاكمان غير خداوند، تصدّى حاكميّت و بهعهده گرفتن مسئوليّت حكمرانى كارى قبيح و غير عاقلانه و در معيار عقل عملى، موجب استحقاق مذمّت است. كه نتيجه آن انحصار حقّ حاكميّت در ذات اقدس حقتعالى است.
برهان دوم
اين برهان بر سه مقدّمه استوار است:
مقدّمه اول: حاكميّت به معناى تصرّف در شئون محكوم است.
مقدّمه دوم: حقّ تصرّف در هر شيء- از جمله انسان- متوقّف بر مالكيّت آن شيء است؛ زيرا تنها مالك است كه حقّ تصرّف در مملوك خود را دارد و غير مالك را حقّ تصرّف نيست.
مقدّمه سوم: تنها موجودى كه نسبت به انسان، حقّ مالكيّت دارد، خداى متعال است؛ زيرا مالكيّت، فرع ايجاد است و هر آفرينندهاى مالك آفريده خويش است و خداوند تنها آفريننده آدمى است. لهذا تنها مالك، رب و صاحب اوست.
براساس اين مقدّمات سهگانه، حاكميّت بالأصل و بالذات تنها از آن خداى متعال است؛ زيرا تنها اوست كه مالك اشياء از جمله انسان و جامعه انسانى است؛ زيرا اوست كه آفريننده جهان و انسان است. بنابراين، تنها اوست كه حقّ حاكميّت دارد و حاكميّت غير او، تصرّف در غير مملكوك است كه در معيار عقل عملى، قبيح و نارواست.
برهان سوم
اين برهان بر دو مقدّمه مبتنى است: