فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٥٥ - ٣ جهانبينى سياسى
٣. جهانبينى سياسى
مقصود از جهانبينى سياسى «تبيين و تفسيرى است از جهان و جايگاه انسان در آن و رابطه او با ساير موجودات جهان هستى كه نظريه مربوط به سياست و روابط سياسى جامعه بشرى بر مبناى آن شكل گرفته و مورد تبيين يا اثبات قرار مىگيرد».
اين تعريف بر اين باور استوار است كه روابط سياسى جامعه بشرى به عنوان بخشى از جهان هستى، نه در عالم واقع و عين و نه در عالم شناخت و معرفت و ذهن، از روابط حاكم بر جهان هستى جدا نيست. و هرگونه تجزيه و تحليل و تلاش معرفتى در جهت تبيين و شناخت روابط سياسى جامعه بشرى، خواه در حوزه معرفتهاى توصيفى يا در حوزه معرفتهاى تكليفى چنانچه بريده از بستر هستىشناسانه اين روابط و بدون درنظرگرفتن قوانين و روابط كلان حاكم بر جهان هستى صورت گيرد، تجزيه و تحليل و تبيينى بريده از ريشههاى منطقى و بىپايه و فاقد بنياد عقلى و برهانى است.
اين رابطه مستحكم و بنيادين ميان حوزه معرفت سياسى با جهانبينى كه از آن به «جهانبينى سياسى» تعبير كرديم، از ديرباز مورد توجّه انديشمندان علم سياست بوده است. فلاسفه سياسى و سياستپژوهان عصور متأخر نيز، كم و بيش اين رابطه مستحكم و بنيادين را باور داشتهاند و در بسيارى موارد به آن تصريح كردهاند؛ اگرچه به لحاظ روند عملگرايانه انديشه غرب در دو سه قرن اخير سعى شده است مباحث سياسى، غالبا جدا از بنيادهاى هستىشناسانه آن مورد بحث و بررسى قرار گيرد و همين روند، موجب بسيارى از آشفتگىهاى منطقى و درهمريختگى نظم عقلى مباحث مربوط به دانش سياسى در جهان غرب به ويژه در دوره معاصر شده است.
با توجه به نكته يادشده بالاست كه در نوشته برخى مورخين فلسفه سياسى مىخوانيم: