فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٥٠ - فلسفه سياسى به معناى دوم
فلسفه سياسى به معناى دوم
فلسفه سياسى به معناى دوم كه در كاربرى معاصر اين واژه بيشتر مد نظر است- در يك جمله كوتاه عبارت است از: «دانشى كه درباره ماهيت قدرت سياسى و مشروعيت و موجوديت آن و لوازم مترتب بر ماهيت و مشروعيت و موجوديت آن به بحث و بررسى مىپردازد».
اين تعريف از فلسفه سياسى كه با بيشترين كاربرى معاصر اين واژه همخوانى دارد، فلسفه سياسى را در پاسخ پرسشهاى كلان درباره «قدرت سياسى» خلاصه مىكند و بدين ترتيب- نظير آنچه در فلسفه اولى گفته مىشود كه پاسخ پرسشهاى كلان درباره «وجود مطلق» است- فلسفه سياسى نيز، پاسخ پرسشهاى كلان، يعنى چيستى و چرايى و چگونگى درباره «قدرت سياسى» است.
در كتاب فرهنگ فلسفى كمبريج در تعريف واژه فلسفه سياسى (polotical philosophy) چنين آمده است:
«فلسفه سياسى، يعنى مباحث مربوط به ماهيت و مشروعيت يا حقانيت مؤسسات قدرت يا نهادهاى الزامكننده. نهادها و مؤسسات الزامكننده، در احجام متفاوتى قرار دارند، از خانواده گرفته تا دولت ملّى، تا مؤسسات بينالمللى؛ نظير: سازمان ملل.
اين مؤسسات، نهادهايى هستند كه احياناً و در نهايت براى واداشتن اعضاى خود براى انجام كار معيّنى، زور يا تهديد به استفاده از زور را بهكار مىبرند.
توجيه مشروعيّت اين گونه نهادهاى قدرت، نيازمند آن است تا نشان دهد كه سلطه و اقتدارى كه اين مؤسسات دارند، از حق دستور و فرماندهى برخوردار است و در طرف مقابل، بر اعضاى اين مؤسسات، حق فرمانبردارى و اطاعت از فرمان آن