فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٨٣ - جهانبينى سياسى مبتنى بر اعتقاد به خداى فعال
قدرت انتخاب و اختيارى كه به آنها داده شده، در برابر دو سرنوشت انتخابى و اختيارى قرار گرفتهاند: سرنوشت سعادتمند و پيروز، و سرنوشت شقاوتمند و زيانبار؛ و از آنجا كه نيروى عقل با همه توان و استعدادى كه در شناخت و تشخيص حق از باطل و خوب از بد دارد، با دو مشكل روبهروست:
١. مشكل عدم قدرت تشخيص خوب از بدِ بسيارى از جزئيات و تفاصيل رفتارها به دليل پيچيدگى آنها از يكسو و تشابه و همگونى ظاهرى بسيارى از رفتارهاى خوب و بد از سوى ديگر.
٢. مشكل خطاپذيرى تشخيص عقل؛ زيرا در آنجا نيز كه عقل گمان مىبرد كه داراى تشخيص است و با تأمل و بررسى به تشخيص معينى دست مىيابد، تضمينى براى صحت آن تشخيص وجود ندارد و تجربه عملى تاريخى انسان در بسيارى از تشخيصهاى عقلى، خطاى آنها را به اثبات رسانيده و اختلاف ميان عقل انسانها در تشخيص خوب و بد رفتارها نيز، برهان ديگرى برخطاپذيرى فهم و ادراك عقلى، در زمينه بايدها و نبايدها و خوب و بدها است.
با توجه به اين دو نقطه ضعف در ادراك عقلى، واگذارى مديريّت انسان بهعهده انتخاب و تشخيص او به معناى در معرض گرفتارى به سرنوشت شقاوتمند و هلاكتبار قرار دادن اوست. در اينجاست كه به مقتضاى حكم عقل، اين حق براى انسان در برابر خداوند آفريدگار پديدار مىگردد كه خداوند به منظور تضمين سرنوشت سعادتمندانه انسان و جامعه انسانى، انسان را به حال خود رها نكند و برنامه مديريت سياسى انسان را برعهده گيرد؛ يعنى با تشريع قانون مناسب از يكسو و تعيين رهبران و مديران قابل اعتماد و مصون از خيانت و خطا از سوى ديگر، راه دستيابى به سعادت دائم را در برابر انسان باز كند، و اين امكان را براى انسان فراهم كند كه بتواند با