فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ١٨٣ - الف) مُلك
خداوند مُلك و فرمانروايى خود را به هركس بخواهد مىدهد.
بنابراين، حقانيت و مشروعيت سلطنت، مخصوص خدا و كسى است كه از سوى خدا براى اين منصب برگزيده شود.
آنچه بر اختصاص حق سلطنت و مُلك به خداى متعال دلالت صريح دارد، اضافه «ملك» است به ضمير عائد به ذات بارىتعالى كه مفيد اختصاص است و معناى ديگرى جز اختصاص از آن محتمل نيست.
اسرائيليان از پيامبر خدا درخواست كردند پادشاهى براى آنان برگزيند، اين درخواست مبتنى بر باور دينى آنان- يا آنچه در عرف اصولى ما از آن به ارتكاز متشرعه تعبير مىشود- بود كه پادشاه و سلطان را بايد خداوند معيّن فرمايد؛ زيرا حقّ پادشاهى و سلطنت مخصوص اوست. پيامبر خدا نيز اين ارتكاز متشرعى را مورد تأييد قرار داد- و قرآن كريم نيز صحت آن را تأييد نمود-. خداى متعال در پاسخ درخواست آنان، طالوت را به سلطنت و رهبرى سياسى آنان برگزيد:
(وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً)
و سپس در ردّ اعتراض اسرائيليان، بر اين مطلب تأكيد نمود كه: سلطنت و مُلك، حقّ مخصوص خداست و اسرائيليان و ديگران حقّ دخالت در حاكميّت كه حوزه اختصاصى اوست، ندارند.
مطلب دوم: همان است كه در ضمن مطلب اول گفته شد و آن، ارتكاز متشرعى بنىاسرائيل مبنى بر اين كه حقّ حاكميّت مخصوص خداست و لذا براى تعيين حاكم و سلطان به سراغ پيامبر رفته و از او درخواست تعيين رهبر و سلطان نمودند. اين ارتكاز توسط پيامبر آنان و نيز قرآن كريم بهويژه با عبارت «مُلْكَهُ» مورد امضا و تأييد قرار گرفته است.