فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٣٨٥ - دسته اول روايات واژه «مُلك» و مشتقات آن
تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى)»[١].
زنده بود نه به زندگانى پديد آمده، و نه به هستى قابل توصيف، و نه با چگونگى محدود، و نه با مكانى تعين يافته، و نه در مكانى با چيزى مجاورت داشته است، بلكه زندهاى شناخته شده، و پادشاهى جاودان قدرت و جاودان سلطنت است، آنچه را آفريد، آنگاه كه آفريد با مشيت خويش آفريد، براى او حدّى نمىتوان پنداشت، و نه بخشى مىتوان انگاشت فناپذير نيست، اوّلى بوده بدون كيفيت و آخرى است بدون مكان، همه اشياء نابود خواهند شد مگر جلوه ذات او، آفرينش تنها براى اوست، و فرمان تنها از آنِ اوست، بزرگ است خداى پروردگار جهانيان. واى بر تو اى پرسشگر، خداى من در دسترس اوهام نيست، و جايگاه ورود شبهه و شك نيست. دچار ترديد و حيرت نمىشود. و هيچچيز فراتر از او نيست و هيچ حادثه و اتفاقى براى او رخ نمىدهد و درباره هيچ چيزى مورد پرسوجو قرار نمىگيرد و از هيچ كارى پشيمان نمىشود. خواب و خواب آلودگى بر او عارض نمىگردد؛ آنچه در آسمانها و زمين و در ميان آن دو و آنچه زير زمين است، از آنِ اوست.
بيانى كه در اين روايت نورانى در تفسير صفات ذات بارىتعالى و بهويژه تفسير وصف مُلك و فرمانروايى ذات بارىتعالى آمده است، نيازى به شرح و توضيح ندارد. در اين روايت ازليّت و جاودانگى مُلك خداى متعال و احاطه و عظمت آن بهخوبى تبيين و تشريح شده است. چنين مُلكى كه طبيعتاً منحصر در ذات اوست، اقتضا دارد هيچ مُلك و سلطنتى مشروعيت نداشته باشد، مگر آنكه شعبهاى از اين سلطنت و مُلك باشد و هيچ حاكم و سلطانى حق ادعاى مُلك و سلطنت ندارد، مگر آنكه از سوى
[١] . اصول كافى، ج ١، ص ٨٨ و ٨٩.