فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٤٢ - ٢ فلسفه سياسى
به معناى رهبران سياسى به كار رفته است، دليل ديگرى بر جايگاه بنيادين «أمر» به معناى دستور و فرمان در مفهوم سياست است.
٢. فلسفه سياسى
اگر فلسفه سياسى را بخشى از فقه سياسى بالمعنى الاعم در نظر نگيريم و فقه سياسى را در فقه رفتارهاى سياسى محصور و محدود بدانيم، بدون ترديد فقه سياسى از نظر منطقى بر شالوده نوعى فلسفه سياسى استوار است كه ناگزير براى تبيين منطقى قضاياى فقه سياسى، و نيز براى تبيين منطقى رابطه اين قضايا با يكديگر از يكسو و با جهان بينىسياسى- به شرحى كه خواهد آمد- از سوى ديگر، نيازمند تبيين فلسفه سياسى اسلام هستيم. بدين سبب لازم است پيش از ورود به مباحث فقه سياسى، به تبيين مفهوم اين واژه كليدى نيز بپردازيم.
واژه «فلسفه سياسى» در گذشته و پيش از تفكيك حوزه علم به معناى «science» از حوزه فلسفه، شاخهاى از حكمت عملى و به حكمت عملى مربوط به «سياست مدن» گفته مىشده است؛ لكن پس از تفكيك حوزه فلسفه محض از حوزه علوم، همانگونه كه فلسفه يا حكمت نظرى يا حكمت محض، محدود به حوزه فلسفه اولى يعنى حوزه پرسشهاى عام و كلان درباره هستى شد، فلسفه يا حكمت عملى نيز به حوزه پرسشهاى كلان و عام درباره بايد و نبايدهاى رفتار انسان محدود شد و فلسفه يا حكمت سياسى، مخصوص به حوزه پرسشهاى كلان و عام مربوط به بايدها و نبايدهاى رفتار انسان در حوزه «سياست مدن» شد.