فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ١٦٦ - برهان سوم
مقدّمه اول: حقّ حاكميّت، متقوّم به حقّ الزام است، بلكه معنا و مفهوم حاكميّت، در حقيقت حقّ الزام داشتن است. حاكم كسى است كه حق دارد محكوم را به عمل به دستور و فرمان خويش وا دارد و او را به انجام آن ملزم سازد؛ بهنحوى كه اگر محكوم از فرمان حاكم سرپيچى كند، از نظر عقل عملى مستحق كيفر و مجازات است.
مقدّمه دوم: كسى را جز خالق و رازق، حقّ الزام ديگرى نيست.
اين مقدّمه از دو بخش سلبى و ايجابى تشكيل شده است:
بخش سلبى آن عبارت است از اين كه غير خالق و رازق، حقّ الزام ندارد.
بخش ايجابى آن عبارت است از اين كه خالق و رازق، حقّ الزام مخلوق و مرزوق خود را دارد.
دليل بر بخش سلبى اين است كه كسى كه خالق و رازق نيست، حقّى بر ديگرى ندارد كه توجيهكننده حقّ الزام او باشد و به عبارتى ديگر، هر دو موجودى كه فرض شود، هر يك نسبت به ديگرى نمىتواند از حقّ الزام برخوردار باشد؛ زيرا از ديگرى نسبت به حقّ الزام، أولى نيست.
هرجا حقّ الزامى باشد، بدين معناست كه دستورِ دارنده حقّ الزام، براى طرف ديگر، الزامآور است و سرپيچى او از دستور صاحب حقّ الزام، جُرم و گناه به حساب مىآيد؛ در حالى كه به جز دستور خداوند هيچ دليلى وجود ندارد كه طرف ديگر را به پاىبندى به دستور ملزم كند. بنابراين، آنجا كه الزامكننده، حقّ الزام ندارد درصورتىكه- با وجود عدم حقّ الزام- ديگرى را به اجراى دستور خويش ملزم كند، ظلم و ستم روا داشته و از مرز حق و عدل فراتر رفته است.
دليل بر بخش ايجابى: خالقيّت و رازقيّت، دليل كافى و معقولى براى حقّ الزام است. كسى كه آفريننده يك موجود يا روزىدهنده اوست، يعنى هستى او در اختيار