فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ١٢٠ - ٢ جهان بينى سياسى ماترياليسم ليبرال
و تفكرات سياسى ديگرى از اين دست، نتيجه منطقى إلغاى نقش خداوند در مديريت سياسى جهان و جامعه بشر است.
شگفتآور اين است كه هنگامى كه ماترياليسم فلسفى اروپا خود را با بنبستهايى اين چنين در عرصه تفكرات مربوط به رفتار انسان و روابط اجتماعى و سياسى جامعه بشر روبرو يافت، به جاى آنكه به حقيقت اعتراف نموده و خطاى بنياد فلسفى ماترياليستى تفكرات انسانى و انسانشناسانه خود را بپذيرد، اين بن بست تنگ پر از ظلم و شرارت را بهشت برين انسان ناميد و ديده بر نتايج زيانبار اين طرز تفكر بسته و تبديلشدن جامعه بشر به جامعه جنگ و بىعدالتى و فساد و خونريزى را تجسمى از عدالت و آزادى و صلح و صفا قلمداد نموده و انسان و آنچه زاييده طبع درندهخوى اوست را تحت عنوان عقلانيّت، معيار سنجش خوب و بد و درست و نادرست معرفى كرده است.
مهمترين نتايج ويرانگر ماترياليسم سياسى را مىتوان در چند بند ذيل خلاصه نمود:
١. عدل مطلقى كه معيار سنجش عدل و ظلم رفتارهاى انسانى باشد، وجود ندارد. بنابراين، مقياس و معيار اصلى عدل و ظلم، خواستهها و تمايلاتى است كه انسانها در اندرون خود احساس مىكنند و براى هر انسانى عدل و خوبى و فضيلت، عبارت از چيزى است كه بتواند تمايلات و خواهشهاى نفسانى او را هر چه بيشتر تأمين كند؛
٢. انسان در برابر قدرت عادلى برتر از انسان، مسئول و پاسخگو نيست و در نتيجه، قدرت سياسى در جامعه بشرى همواره قدرت مطلقى است كه خود را در برابر هيچ قدرت ديگرى مسئول و پاسخگو نمىبيند؛
٣. حاكم و محكوم در جامعه بشر، دو نيروى متضاد و متعاكساند كه هر يك از اين دو نيرو به دليل طبيعت انسانى كه دارد متجاوز و سركش است و سعادت انسانى در