فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ١١١ - ٢ جهان بينى سياسى ماترياليسم ليبرال
برچيده نشد، بلكه تفاوت طبقاتى شديد ديگرى متولّد شد كه نسبت به تفاوت طبقاتى جامعه سرمايهدارى سختگيرتر و خشنتر بود. در اين تفاوت طبقاتى جديد، قدرت اقتصادى و سياسى و حتى فرهنگى عمدتاً در انحصار حزب كمونيست درآمد و عامه مردم بهويژه كارگران ساده صنايع و كشاورزان، در محروميتى شديد به سر بردند، محروميتى كه با خشونت و سركوب و اختناق همراه بود.
از آنچه گفتيم روشن شد: جهانبينى سياسى ماترياليسم ديالكتيك صرف نظر از ايرادات و اشكالات منطقى فراوانى كه دارد، با واقعيتهاى تاريخى گذشته و حال جامعه بشرى نيز تطابق ندارد.
٢. جهان بينى سياسى ماترياليسم ليبرال
اينكه عنوان اين بحث را جهانبينى سياسى ماترياليسم ليبرال ناميديم، به دليل آن است كه وجه غالب ماترياليسم سياسى معاصر، ماترياليسم ليبرال است؛ اگرچه نظر اصلى در اين بخش، به تفكر ماترياليسم سياسى على العموم است. جهانبينى سياسى ماترياليسم ليبرال، براساس قطع رابطه انسان و جامعه انسانى با خداى متعال يا آنچه در ادبيات فلسفى غرب از آن به ماوراء طبيعت تعبير مىشود، مبتنى است.
تفكرات سياسى ليبرال مآبانه ابتدا در انگليس توسط هابس[١] و جان لاك[٢] و سپس توسط فلاسفه سياسى فرانسه؛ نظير ولتر[٣]، مونتسكيو[٤] و سپس روسو[٥]، شيوع و انتشار يافت و بنا به گفته بهاءالدين پازارگاد:
[١] ١ .Thomas Hobbes .
[٢] ٢ .John Locke .
[٣] ٣ .Voltaire .
[٤] ٤ .Montes quieu .
[٥] ٥ .Rousseau .