فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ١١٠ - پايه سوم ماترياليسم تاريخى
جديد سياسى، ناشى از تحولات فكرى و فرهنگى بوده است- پيدايش دولت نبوى را در مدينه، مىتوان نمونهاى از اين دست بر شمرد- و بسيارى از تحولات سياسى، ريشه در ضعف بنيه سياسى يك دولت يا رژيم داشته است؛ نظير برچيده شدن امپراتورى عباسيان و عثمانيان و صفويان كه عمدتاً ناشى از ضعف اقتدار سياسى رژيم حاكم بوده است.
٨. برپائى حكومت پرولتاريا مبنى بر دموكراسى درونكارگرى و ديكتاتورى برونكارگرى، در هيچ نقطهاى از اين دنيا تحقق نيافت.
انقلابهاى كمونيستى در شوروى سابق و چين و ديگر نقاط، معمولًا نتيجه قيام مسلحانه احزاب سياسى و همكارى نظاميان رژيمهاى سابق بوده است. در هيچيك از نقاط دنيا اين اتفاق نيفتاد كه طبقه كارگر متحد شود و در يك خيزش عمومى انفجارآميز، عليه طبقه سرمايهدار و قدرت دولتى حامى از آن طبقه سرمايهدار و قدرت حاكم برخاسته از آن را درهم شكند و خود، زمام قدرت را بهدست گيرد و براساس دموكراسى درونكارگرى، جامعه را مديريت كند.
٩. در هيچيك از حكومتهاى مدّعى كمونيسم، چيزى بهنام حاكميّت طبقه كارگر، تحقق نيافت. طبقه كارگر در سآيه رژيمهاى كمونيستى، همان طبقه محروم و محكوم باقى ماند و از وضعيتى بهتر از آنچه در دوران پيش از انقلابهاى كمونيستى بر آنان حاكم بود، برخوردار نشد، بلكه آنچه عملًا تحقق يافت، بهترشدن اوضاع طبقه كارگر در كشورهاى محكوم نظام سرمايهدارى و بدترشدن اوضاع طبقه كارگر در جوامع كمونيستى يا سوسياليستى مبتنى بر كمونيسم بود.
١٠. با روى كار آمدن رژيمهاى سياسى كمونيستى در اتحاد جماهير شوروى و چين و جز آن دو، نه تنها تفاوت طبقاتى آنچنانكه ماركس و انگلس پيشبينى مىكردند،