فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ١٠٢ - پايه دوم منطق يا روش ديالكتيك
٢. بر مبناى منطق ديالكتيك، دو طرف تضاد در نتيجه مبارزه با يكديگر متحد ميشوند، لكن آنچه عقل ميگويد و تجربه نيز آن را نشان ميدهد، اين است: نتيجه تضاد دو نيروى متعاكس، يا نابودى هر دو يا يكى از آندو است. تضاد و كشمكش و مبارزه، هيچگاه وحدت را نتيجه نمىدهد.
٣. به فرض آنكه مبارزه بين دو شيء، وحدت را نتيجه دهد، سؤالى كه مطرح مىشود اين است: آيا در فرض وحدت، ضدين همچنان به تضاد خود ادامه ميدهند يا آنكه پس از اتحاد، تضاد آنها از ميان ميرود؟ اگر تضاد آنها از بين برود، ضدين نيستند تا اتحاد ضدين اتفاق افتد و اگر تضاد آنها از بين نرود و همچنان در جنگ و مبارزه ناشى از تضاد باشند، اتحادى صورت نگرفته است.
٤. ديالكتيك با ماترياليسم نيز نميتواند سازگار باشد؛ زيرا بر مبناى ديالكتيك، هر شيئى، ضد خود را در بر دارد. بنابراين، ماده نخستين جهان نيز بايد ضد خود را يعنى نفى ماده را در بر داشته باشد. نفى مادّه، به معناى نفى ماترياليسم است.
٥. طبق آنچه طرفداران ماترياليسم ديالكتيك مورد تأكيد قرار مىدهند، قانون ديالكتيك، قانون عامى است كه همه جهان را در بر مىگيرد، از جمله انديشه و تفكر انسان را. در اينجا اين سؤال مطرح مىشود: آيا انديشه منطق ديالكتيك نيز محكوم قانون عام ديالكتيك است، كه در نتيجه با ضد خود در مبارزه باشد و پس از مبارزه با ضد خود، با ضد خود متحد شده و شيء ثالثى كه كاملتر از هر دو ضد است، به وجود آيد؟
اگر انديشه منطق ديالكتيك نيز مشمول تضاد ديالكتيكى است، كه بايد به نفى ديالكتيك روى آورد و آنرا انديشه صحيح و درست تلقى نمود؛ زيرا نتيجه قانون عمومى تضاد ديالكتيكى است و اگر انديشه منطق ديالكتيك، مشمول قانون عام تضاد ديالكتيكى نيست، بنابراين عموميّت اين قانون مخدوش است و اگر در اين مورد استثناء بپذيرد، در ساير موارد نيز استثناء پذير خواهد بود.