فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٣٥ - ١ سياست
فرهنگ انگليسى آكسفورد در تبيين معناى واژه «politics» كه معادل واژه سياست است، چنين گفته است (ترجمه):
«سياست: يعنى فعاليتهاى مربوط به بهدستآوردن يا بهكارگرفتن قدرت در زندگى اجتماعى و برخوردارى از قدرت تصميمگيرى نافذ و مؤثر درباره كشور يا جامعه».
موريس دوورژه از فرهنگ ليتره[١] نقل مىكند كه در تعريف سياست چنين گفته است:
«علم فرمان راندن بر كشورها»[٢].
و از فرهنگ روبر[٣] چنين نقل مىكند:
«سياست، يعنى فنّ و عمل فرمانروايى بر جوامع بشرى»[٤].
اينكه سياست علم است يا فنّ، در اينجا مورد بحث ما نيست. آنچه مقصود ماست تبيين مفهوم سياست است كه بنا به نقل موريس دوورژه از دو فرهنگ فوقالذكر به معناى فرمانروايى و فرمان راندن بر كشورها و جوامع است. اين معنا از «سياست» موافق معنايى است كه از منابع لغوى عربى و فارسى درباره واژه سياست نقل كرديم كه سياست را به معناى امر و نهى و حكمرانى و فرمانروايى تفسير كردهاند.
هارولد لاسْوِل[٥]- از دانشمندان معاصر علوم سياسى- در تعريف علم سياست چنين گفته است:
[١] .Littre , م٠٧٨١ انتشار:.
[٢] . موريس دوورژه، اصول علم سياست، ص ٥١.
[٣] .Rober , م٢٦٩١ انتشار:.
[٤] . موريس دوورژه، اصول علم سياست، ص ٥١.
[٥] .Harold lasswell .