فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ١٨٢ - الف) مُلك
و پيامبرشان به آنها گفت: «خداوند «طالوت» را براى زمامدارى شما برگزيده است» گفتند: «چگونه او بر ما حكومت كند، با اينكه ما از او شايستهتريم، و او ثروت زيادى ندارد؟!» گفت: «خدا او را بر شما برگزيده، و او را در دانش و توانايى جسمانى، فزونى بخشيده است. خداوند، مُلكش را به هر كس بخواهد، مىبخشد؛ و احسان خداوند، گسترده است؛ و (از لياقت افراد) آگاه است».
اين آيه و آيه پيش از آن، افزون بر ردّ مدعاى عدم دخالت دين در سياست، بر چند مطلب در زمينه حصر حاكميّت در خداى متعال دلالت دارد.
مطلب اول: ملك و سلطنت منحصراً از آن خداى متعال است.
آنچه بر اين مطلب دلالت دارد، پاسخى است كه خداى متعال به اعتراض بنىاسرائيل داده است. آنها در اعتراض به نصب طالوت به پادشاهى و سلطنت بر بنىاسرائيل گفتند:
«طالوت را حق پادشاهى بر ما نيست- يعنى سلطنت و رهبرى او بر ما مشروعيت ندارد- زيرا مردى فقير و بىبضاعت است و از طبقه اشراف بنىاسرائيل نيست و پادشاهى و سلطنت كسى را مىسزد كه از طبقه مالكان و ثروتمندان باشد»؛
در پاسخ اين اعتراض خداوند به دو مطلب اشاره فرمود:
١. شايستگى رهبرى به ثروت و مال نيست، بلكه آنكه قدرت جسمانى بهتر و دانايى بيشتر دارد، براى رهبرى و پادشاهى سزوارتر است؛
٢. سلطنت و مُلك از آنِ خداست. بنابراين، مشروعيت و سزاوارى سلطنت و ملك، تنها از آنِ كسى است كه خداوند او را براى سلطنت و ملك برگزيند:
وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ.