فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٢٠١ - ج) ملكوت
هر يك از خدايان مخلوقات خود را تحت تدبير خود مىبرد و بعضى از آنان بر بعضى ديگر برترى مىجست (و جهان هستى به تباهى كشيده مىشد)؛ منزّه است خدا از آنچه آنان توصيف مىكنند!\* او داناى نهان و آشكار است؛ پس برتر است از آنچه همتاى او قرار مىدهند!
ظاهراً خطاب در اين آيات به منافقان است؛ يعنى كسانىكه به زبان، اظهار اطاعت و پذيرش حاكميّت خدا و رسول مىنمايند، لكن در باطن و خفا از دستورات خدا و رسول سرپيچى نموده و بر ضدّ حاكميّت خدا و رسول توطئه مىكنند.
هنگامى كه از اينان پرسيده مىشود: حاكم و آمر و مَلِك و سلطان شما كيست؟ در پاسخ، بىدرنگ مىگويند: خداست. لكن در عمل به آنچه با زبان مىگويند پاىبند نيستند؛ زيرا در باطن و پشت پرده به حاكميّت حاكمى غير خدا دل بستهاند و از فرمان فرمانروايى غير خدا فرمان مىبرند، لهذا به آنان گفته مىشود: (أَ فَلا تَذَكَّرُونَ؟)، (أَ فَلا تَتَّقُونَ؟)
مشكل عمده همه اديان و بهويژه اسلام، اين دسته از مردمى بوده است كه با زبان و در ظاهر خود را موحّد و مؤمن معرفى مىكردهاند، لكن در باطن و در مرحله عمل، مشرك بودهاند و حاكم و فرمانروايى بهجز خدا پذيرفته و از فرمان او تبعيت مىكردهاند، و لذا در آيات قرآنى بر توحيد عملى يا توحيد در طاعت الهى تأكيد فراوانى شده است و در قرآن كريم دروغ همين دسته دروغ بزرگ بهشمار آمده و از آنان به منافق تعبير شده است. لهذا در آيه اخير از اين افراد با وصف دروغگويى ياد شده است: (وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ)؛ يعنى در ادعايى كه مىكنند، آنگاه كه خود را مطيع و پيرو خدا و رسول خدا مىشمارند، دروغ مىگويند. در سوره منافقون نيز به همين مطلب اشاره شده است: