فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٥٤ - فلسفه سياسى به معناى سوم
دارائى عامه؛
روابط بينالملل؛
حقوق بينالملل؛
مجامع بينالملل؛
تشكيلات بينالمللى».
اين دسته از موضوعات بر دو بخشاند:
بخش اول: درباره بنيادهاى فلسفى سيستم سياسى به بحث مىپردازند.
بخش دوم: درباره اركان و وظايف سيستم سياسى بحث مىكنند.
به نظر مىرسد مباحثى نظير: حقّ حاكميّت، رابطه فرد و دولت، چگونگى حقوق و قانون، هدف دولت، دستگاه حكومت و مشروطيّت مباحث مربوط به بنيادهاى فلسفى سيستم سياسى است كه با آنچه در اصطلاح رايج به آن «فلسفه» مىگويند تناسب دارد، ساير مباحث فوق و نيز مباحثى كه بهعنوان موضوعات فلسفه سياسى در بالا معرفى شد، با آنچه در اصطلاح رايج واژه «علم» در آن بهكار مىرود- و درنتيجه با مباحث «علوم سياسى»- سازگارتر است.
در هر صورت، بنابر آنچه به نظر ما با كاربرى واژه «فلسفه سياسى» در استعمالات اين واژه توسط سياستشناسان، همخوان و سازگار است، فلسفه سياسى، به همان معناى دوم، يعنى: دانشى كه درباره ماهيت قدرت سياسى و مشروعيت و موجوديت آن و لوازم مترتب بر آنها به بحث و بررسى مىپردازد» در اينجا مد نظر است. و لذا فلسفه سياسى اسلامى بهعنوان پيشنياز مباحث فقه سياسى- به دليل آنكه بخش مهمى از مبادى تصوريه و تصديقيه فقه سياسى اسلامى را تنقيح و تبيين مىكند- مورد بحث و بررسى قرار خواهد گرفت.