فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ١١٨ - ٢ جهان بينى سياسى ماترياليسم ليبرال
مخالف با تفكر ماكياوليستى، نيز از همان ريشه مىگيرد و لهذا به طور منطقى عملًا به همان نتيجهاى منجر مىشود كه ماكياولى به آن رسيده؛ اگر چه در مرحله ادّعا و فرضيات ذهنى، خود را در جبهه مقابل تفكر ماكياوليستى قرار دهد.
بههمين جهت، توماس هابس (١٥٨٨- ١٦٧٩ م) نيز كه از برجستهترين فلاسفه سياسى عصر رنسانس است و يكى از بنيانگذاران تفكر سياسى عصر بعد از رنسانس در غرب بهشمار مىرود و فلسفه او «ريشه و پآيه نمو ليبراليسم انگليس محسوب مىشود»[١]، فلسفه سياسى خود را جزئى از سيستم فلسفى ماترياليستى خود مىداند و بر همين اساس، در فلسفه سياسى خويش چنين مىپندارد:
١. انسان طبيعتاً حق دارد آنچه دلش مىخواهد بكند[٢]؛
٢. انسان اساساً حيوانى است درندهخوى و هميشه براى جلب نفع، متوسل به جنگ و غارت مىشود[٣]؛
٣. چون محرك كليه سلوك و رفتارهاى انسانى، منفعت شخصى است، جامعه را بايد تنها وسيلهاى براى نيل بدين هدف دانست[٤]؛
٤. و هر ادعاى حقى كه با قدرت توأم نباشد، از اوهام است و اثر محسوس و واقعى ندارد و تنها قدرت است كه حق را مسلّم مىدارد[٥]؛
[١] . بهاءالدين پازارگاد، تاريخ فلسفه سياسى، ج ٢، ص ٥٧٩.
[٢] . همان، ص ٥٧٦.
[٣] . همان، ص ٥٧٧.
[٤] . همان، ص ٥٩٣.
[٥] . همان، ص ٥٩٧.