فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ١١٧ - ٢ جهان بينى سياسى ماترياليسم ليبرال
و «چون مردم طبعاً بد و خودخواه خلق شدهاند، لذا محرك زمامدار بايد؛ اولًا: طبيعت خودپرستى (اگوئيسم) باشد و ثانياً: روش خود را براساس بدبينى (پسىئيسم) قرار دهد و اعمال و افعالش، شديد و سخت و ظالمانه باشد و حدى نداشته باشد»[١].
«و لهذا بدون انجام شرارت و بدى حفظ دولت محال است» و «تنها دولت متكى به زور موفق است و بس»[٢].
اين طرز تفكر، بيش از آنكه نتيجه تأمل و تفكر منطقى در مبانى فلسفى سياسى و قدرت سياسى در جامعه بشر باشد، معلول و نتيجه جهانبينى الحادى فيلسوف سياسى است يا همان كه از آن به ماترياليسم سياسى تعبير كرديم.
نتيجه طبيعى جهانبينى سياسى ماترياليستى كه رابطه انسان و جهان را با خداى متعال قطع مىكند و مبناى آفرينش جهان و انسان را براساس حق و عدالت نمىداند و براى جهان و جامعه انسان، حاكم عادلى كه عين عدل و ترازوى مطلق حق باشد و به قول قرآن كريم: إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ[٣] «همانا پروردگار من بر راه راست قرار دارد» نمىشناسد، جز اين نيست كه آدمى را موجودى خودخواه و رها از مسئوليت پاسخگويى در برابر قدرت عادل برتر بداند. طبيعتاً چنين موجودى اگر به قدرت سياسى دست يابد، نتيجهاى جز آنچه ماكياولى در فلسفه سياسى خويش به آن رسيده است، بهدنبال نخواهد داشت.
اين نتيجه فلسفى در عرصه تفكر سياسى، مخصوص تفكر ماكياوليستى نيست، بلكه نتيجه طبيعى ماترياليسم سياسى است كه نظريه سياسى فيلسوفان ليبرالمنش به ظاهر
[١] . همان: ٤٣٣.
[٢] . همان.
[٣] . سوره هود: ٥٦.