فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٢٦٠ - واژه چهارم «ولايت»
رهايى از آبادى محكوم ظلم به وسيله صاحبان قدرت در آن آبادى است كه مالكان ادّعايى آن قريه و اهل آن بهشمار مىآيند.
آنچه با مستضعفين سياسى خواستار رهايى از حكومت حاكمان ستمگر تناسب دارد، اين است كه خواستار جعل ولى به معناى حاكم سياسى و فرمانروا از سوى خدا باشند، نه خواستار جعل ولى به ساير معانى آن. با توجه به اينكه به قرينه «وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً» معناى ياور نيز از «ولى» در اين آيه قطعاً مراد نيست.
قرينه سوم: عبارت «وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ» در اين آيه دلالت بر امر به قتال دارد و غايت و هدف از قتال نيز در آيه بهصراحت معرفى شده كه همان «سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ» است كه عطف مستضعفان بر سبيلالله، عطف تفسيرى به بيان مصداق سبيلالله است.
آنچه سياق آيه بر آن دلالت مىكند، اين است كه امر به قتال در پاسخ درخواست مستضعفين است كه از خدا «جعل ولى» درخواست كردند و آن «ولى» كه جعل او مىتواند با قتال در راه خدا ارتباط داشته باشد، جعل ولى به معناى رهبر سياسى و فرمانرواست.
توضيح اينكه: بنابر صراحت آيه، قتال براى مستضعفين است و مستضعفين نيز كسانى معرفى شدهاند كه خواسته آنها جعل ولى الهى و جعل ناصر از سوى خداست؛ معلوم مىشود كه در حقيقت، امر به قتال در پاسخ به اين دو درخواست مستضعفين- يعنى اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً- صادر شده است و معلوم است كه آن جعل ولى كه قتال براى آن واجب مىشود، نمىتواند جعل ولى به معناى محب يا ساير معانى ولى باشد- با توجه به اينكه اراده نصير از ولى بهدليل عطف «وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً» منتفى است- بنابراين، اراده معناى حاكم و فرمانروا و سلطان از «ولى» در اين آيه متعيّن است.