فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٧٩ - جهانبينى سكولاريزم دينى يا جهانبينى الهى خداى غير فعال
جهانبينى سكولاريزم دينى يا جهانبينى الهى خداى غير فعال
جهانبينى الهى معتقد به خداى غير فعال، يعنى جهانبينى معتقد به خدايى كه جز آفريدن و زايش موجودات، كار ديگرى ندارد و در جريان تدبير و مديريت جهان، نقشى ايفا نمىكند. اين نوع جهانبينى كه قرآن كريم آن را به يهوديان نسبت داده است قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ[١] «جهودان چنين گفتند: كه دست خدا بسته است» و مسيحيت كنونى نيز كه در اين زمينه با اثرپذيرى از انديشه يهوديان، عملًا همين مسلك را پيموده است، در عرصه سياسى دچار نوعى تناقض است و بهنوعى جهانبينى سياسى متناقض و به اصطلاح، «پارادوكسيكال» منجر مىشود؛ زيرا اعتقاد به خداى آفريننده كامل مطلق، حقّ حاكميّت خدا را نتيجه مىدهد كه به معناى اين است: حاكم بالذات جهان كه مشروعيت امر و نهى و سياست، حق ذاتى اوست منحصراً خداى آفريننده جهان است. از سويى ديگر، اعتقاد به عدم دخالت خداى جهان در امر تدبير و مديريت و عدم اعمال حقّ حاكميّت و امر و نهى، به معناى بازنشستگى خدا و خدايىنكردن خداست؛ زيرا خدابودن، مساوى با ذاتىبودن حاكميّت و امر و نهى و تدبير و تصرف در شئون خلق است.
اين نوع جهانبينى، نوعى الحاد را دربردارد؛ يعنى در رابطه با مسئله وجود خدا، جهانبينى الهى است؛ لكن در رابطه با مسئله صفات و افعال خدا، جهانبينى الحادى است. به همين سبب، در عرصه جهانبينى سياسى و نيز نظريه سياسى، به دو نتيجه متضاد مىرساند. بخش الهى اين جهانبينى كه خدا را آفريدگار جهان مىشناسد، جهانبينى سياسى معتقد به حاكميّت خدا را بر جهان و انسان و اينكه امر و نهى و حاكميت خدا منشأ و مبناى هر نوع قدرت سياسى مشروع است را نتيجه مىدهد، و بخش الحادى آن، كه خدا را براى جهان هستى پدرى بازنشسته و از كار افتاده
[١] . سوره مائده: ٦.