فقه نظام سياسى اسلام - اراکی، محسن - الصفحة ٤٥ - فلسفه سياسى به معناى نخست
شهردار و پادشاهى كه نفوس را معالجه مىكند نيازمند آن است كه نفس را كاملًا بشناسد و با همه اجزاء نفس و آنچه بر آنها عارض مىشود از نقائص و رذائل آشنا باشد و بداند علت آنچه بر نفس و اجزاى آن عارض مىشود چيست؟ و آن هيئتهايى كه نفس بهوسيله آنها كارهاى نيك را انجام مىدهد چيست؟ و تعداد آنها را بداند. و نيز راه ازاله رذائل را از شهروندان و چاره ريشهدار نمودن كارهاى نيك را در نفوس شهروندان بشناسد و با راهكار نگهدارى اين فضائل در درون آنها آشنا باشد كه نابود نشوند.
همانگونه كه در اين متن بهروشنى ملاحظه مىشود، فارابى سياست را همان حكمت عملى در حوزه سياست مدن مىداند و مَلِك يا حاكم را كسى مىداند كه با «ما ينبغي أن يعمل و مالاينبغي أن يعمل» در حوزه مدينه كه مراد اجتماع است، آشناست و بر بهكاربستن درست آن چيره و تواناست.
بوعلى سينا نيز حكمت عملى در حوزه مدن را همان حكمت يا فلسفه سياسى مىشمارد و در تبيين مأموريت و جايگاه سلطان ارضى چنين مىگويد:
«و الحكمة الفضيليّة التي هي ثالثة العفة و الشجاعة فليس يُعنى بها الحكمة النظريّة، فإنها لايكلّف فيها التوسّط البتّة، بل الحكمة العمليّة التي في الأفعال الدنيويّة و التصرفات الدنيويّة ...
مقصود از حكمت فضائلى كه پس از عفت و شجاعت سومين نوع حكمت است حكمت نظرى نيست؛ زيرا در حكمت نظرى به وسط بودن تكليف نمىشود بلكه مقصود حكمت عملى است كه مورد آن رفتارها و تصرفات دنيوى است- تا آنجا كه مىگويد:-