روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٥٢٠ - خاتمه پيرامون اعقاب و اخلاف پيشوايان معصوم (ع)
روايتى هست كه چون از مادر بزاد به زانو درآمد و انگشت سبابه به آسمان برداشت پس عطسه زد و گفت اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِينَ . [١]
و بزرگى فرمود كه نزديك امام حسن عسكرى «عليه السلام» شدم و گفتم يا بن رسول اللّه خليفه و امام بعد از تو كه خواهد بود؟ به خانه درون شد پس بيرون آمد، كودكى بر دوش گرفته، گوئيا ماه شب چهارده است در سنّ سه سالگى. پس فرمود كه، اى فلان اگر نه تو پيش خداى گرامى بودى من اين فرزند خود را به تو ننمودمى. نام وى نام رسول است «صلّى اللّه عليه و آله» كنيتش كنيت وى، و اين جهان را پر از داد و عدل كند، چنانچه پر از جور و ظلم شده. و به قول بعضى مىگويند، كه در اقصاى بلاد مغرب شهرها در تصرّف آن حضرت است و او را فرزندان، نبيرگان اثبات مىكنند «فَإِنَّهُ يَعْلَمُ اَلسِّرَّ وَ أَخْفىٰ» . [٢]
هر نكته كه آن زمان، پنهانست
در علم خداى ما عيانست