روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٥٠١ - خاتمه پيرامون اعقاب و اخلاف پيشوايان معصوم (ع)
بماندى، او از اكابر علما بوده در شب غرّۀ رمضان سنه ثمان و اربعين و مائه در بصره خروج كرد و بسى از اكابر با وى بيعت كرده بودند چون امام اعمش و عبّاد بن منصور و به صحّت رسيده كه امام ابو حنيفه كوفى در بيعت او بوده و به خروج با وى و معاونت و نصرت وى فتوى مىداده و پسر خود حمّاد را با چهار هزار مرد به نزد وى فرستاد و نامهاى نوشت كه حفظ امانات و ودايع مردم كه نزد من است مرا مانع مىگردد و الاّ به تو لاحق شده تقويت تو كردمى و اين نامه به دست دوانقى افتاد، بر ابو حنيفه متغير شده او را ايذائى كرد كه سبب مردن او گشت. آوردهاند كه عجوزهاى به نزد ابو حنيفه آمد و گفت: تو فتوى دادى پسر مرا به خروج به ابراهيم و او رفت و كشته شد، امام فرمود كه كاشكى من به جاى پسر تو بودمى، القصّه دوانقى لشكر به سر وى فرستاد و ابراهيم نيز از بصره بيرون آمده با آن لشكر محاربه نمود بعد از انهزام لشكر دوانقى تيرى بر پيشانى وى آمد و شهيد شد در ده با خمرى و آن قريهاى است قريب به كوفه، و عقب او از پسرش حسن بود و بس و بنو الأزرق و صاحب خاتم و رزق اللّه ملقب به جندويس از نسل وىاند. امّا موسى كنيتش ابو الحسن است و چون لون مباركش به سياهى مايل بود مادرش او را جون لقب دارد. عقب او از دو پسر است: اوّل عبد اللّه كه شيخ صالح گفتندى و او را رضا لقب داده بودند و مأمون مىخواست كه او را ولىّ عهد سازد، او اِبا نمود و بگريخت و در باديه اقامت نمود تا همانجا دعوت حق را لبّيك اجابت فرمود:
دوم ابراهيم يوسف و عقب او از ابراهيم يوسف اخضر است و يوسف امير و ابو جعفر حاكم يمامه و بنو حمدان همه از نسل وىاند، امّا شيخ صالح او را پنج پسر بود: موسى ثانى و سليمان و احمد و يحيى و صالح و از اولاد صالح آل ابى الضحّاكاند و آل حسن و آل منديم امّا يحيى ملقّب است به «سويقى» و اولاد او را سويقيون خوانند و ابو الغنائم و آل ابو الحمد از نسل يحيىاند امّا احمد ملقّب است كه در حرب لبس سوار مىنمود و اولاد او را «حمديّون» گويند و ايشان بسيارند همه اهل رياست، و حكومت، و بنى عمق و آل المطر و آل حمزه و كراميّون و آل عرفه و آل حجاز و آل سلمه و بنى السّراج از نسل احمد مسطورند. امّا سليمان، سيّدى وجيه بوده و صاحب بأس و سطوت در