روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٩ - باب اول در ابتلاى جمعى از انبياء عليهم التحيّة و الثناء
جوانمردتر است كه به رضا و رغبت جان در مىبازد به زبان عبارت خليل مىگفت جوانمردى مرا سزد كه فرزند عزيز دارم و براى دوست قربان مىسازم و به لسان اشارت اسماعيل مىفرمود كه من سخىترم كه جان عزيز در راه او مىبازم اى پدر ترا ديگر فرزند هست اگر من بروم تو با ديگرى پردازى و با مهر و محبّت با او در سازى مرا همين جانى است و بس به تحفه پيش مىآورم و باك ندارم اما حضرت جبّار جليل هر دو را معزول كرد و گفت من از هر دو جوادترم كه ناكشته را از ابراهيم به حساب كشته برمىدارم و ناخواسته را از براى اسماعيل فدا مىفرستم اى جبرئيل برو و فدا ببر و ابراهيم را بگوى: «قد صدقت الرؤيا» بدرستى كه خواب خود را راست كردى و شرط فرمانبردارى به جاى آوردى ابراهيم كارد از دست نهاده و متحيّروار ايستاده كه جبرئيل در رسيد و گوسفندى از بهشت آورده گفت اى خليل بزرگوار! و صاحب قدم وفادار! حضرت عزّت سلام مىرساند و مىگويد كه بر دعوت خلّت بىعلّت قربانى فرزند ارجمند را گواه گذرانيدى دست و پاى فرزند دلبند را بگشاى كه دست دعوى داران تسليم را بر چوب عجز بستى، ابراهيم پاى گوسفند به بست و دست فرزند بگشاد و گفت اى فرزند دلبند! جبرئيل سلام ملك جليل به تو آورده مىگويد كه دوست فرموده كه اى اسماعيل بر تيغ بلاى ما صبر كردى و رسم تسليم و اطاعت به جاى آوردى دست دعا بر دارو هر چه مراد تست به زبان آر تا حلّه عطا در دامن دعاى تو نهيم اسماعيل دست بر داشت و به نياز تمام گفت بار خدايا هر كه را از امّت پيغمبر آخر الزمان در حالت رفتن جان تيغ زبان به شهادت توحيد تو روان باشد گناه او را به من بخش جواب آمد كه اى اسماعيل و اى پسنديدۀ جليل! و اى نور ديده خليل مراد تو برآوريم و گناهكاران را در كار تو كرديم.
چون شدى از صدق دل، قربان ما
سر نپيچيدى تو، از فرمان ما
شد دعاهاى تو در دم، مستجاب
عاصيان را از تو باشد، فتح باب
از امام على بن موسى الرضا (عليه التحيّة و الثناء) منقولست كه: «چون حق تعالى گوسفندى براى فداى اسماعيل فرستاد ابراهيم آن را ذبح كرد به خاطر مباركش خطور