روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٢٤٥ - باب هفتم در مناقب و فضايل امام حسين (ع) از ولادت تا شهادت
خبر جبرئيل را با وى بازگفت، و على را نيز سيلاب خون از فوارۀ ديده ريختن گرفت، و همچنان گريان و دريغگويان به حجرۀ فاطمه درآمد، چون فاطمه على را گريان ديد گفت اى پسر عمّ و اى سرور دل پرغم، امروز روز شادى و بهجت است نه زمان اندوه و محنت، اين گريه اگر از شاديست بفرما، و اگر از غم است موجب آن را بازنما، مرتضى على فرمود: كه اى فاطمه گريه من از غم حسين است، كه پدر بزرگوارت خبر قتل از زبان جبرئيل مىدهد، فاطمه كه اين سخن استماع فرمود خروش برآورد، و چادر عصمت بر سر افكند، و به حجرۀ پدر درآمده فرياد بركشيد كه اى پدر على مرا خبر داد كه شما از قول جبرئيل فرمودهاى كه جمعى از جفاكاران امّت و بىرحمان دون همّت، حلق نورانى حسين را كه بوسهگاه شماست به تيغ جفا مجروح گردانند، حضرت فرمود كه آرى جبرئيل مرا چنين خبر داد، فاطمه ناله آغاز كرد كه اى پدر حسين من چه گناه كرده باشد كه در طفوليت بر او چنين ظلمى رود، خواجه فرمود: كه اى فاطمه اين صورت در سنّ كودكى و جوانى نخواهد بود، بلكه در وقتى واقع خواهد شد كه نه تو باشى و نه من، و نه على باشد و نه برادرش حسن. فاطمه ديگر بار به خروشيد كه اى مظلوم مادر، و اى شهيد مادر و اى بىكس مادر، چون در آن زمان پدر و مادر و برادرت نباشند، كه باشد كه به مصيبت تو قيام نمايد، و شرايط تعزيت تو به جاى آرد، كاشكى من زنده بودمى، تا إقامت مراسم مصيبت تو نمودمى.
راوى گويد: كه هاتفى آواز داد كه ماتم او را مصيبتزدگان آخر الزمان خواهند داشت، كه هر سال چون آن موسم كه او را شهيد كرده باشند درآيد، ايشان تعزيت وى را تازه گردانند، و شرط مصيبت او را به جاى آرند، اشك ندامت از ديده ببارند و آه جگرسوز از سينه بركشيده به درد دل بنالند.
زين مصيبت داغها بر سينۀ سوزان ماست
زين عزا صد شعلۀ غم بر دل بريان ماست
شيخ مفيد آورده كه: در وقتى كه جبرئيل به تهنيت ولادت حسين مىآمد، فرشتهاى ديد كه بر روى زمين افتاد و زار زار مىناليد جبرئيل نزد وى آمد او را به شناخت كه از ملائكه آسمان سوّم بود، و «فطرس» نام داشت، و مقدار هفتاد هزار ملك در فرمان وى