روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٥٥ - باب اول در ابتلاى جمعى از انبياء عليهم التحيّة و الثناء
را بوسيدند يعقوب به هيچ كدام التفات نكرد و يوسف را در بر گرفت و روى بر رويش نهاد و گفت اى فرزندان مرا معذور داريد كه از او بوى جدّ و پدر مىشنوم و از ديدن روى او مطلقا سير نمىشوم.
چه حسن است اينكه گر هر دم رخش را
صد نظرم بيم آرزو باشد كه يك بار دگر بينم
پس گفت اى روشنائى ديده پدر! اگر توانستمى ترا بر گردن خود بردمى و بازآوردمى امّا پدرت ضعيف و نحيف و منتظر ديدار شريف است زينهار تا شب در صحرا نباشى و دل و ديده پدر را به ناخن فراق مخراشى يا بنىّ لو بقيت الليلة لأحترقت اى پسر اگر امشب در صحرا بمانى و بازنيائى بيم آن است كه از آتش فراق بسوزم و هزار شعله جانسوز در كانون سينه برافروزم يوسف پشت خم داد تا پشت پاى پدر بوسه دهد پدر سر مباركش برداشت و پيشانى نورانيش به بوسيد و گفت اى قرّة العين زمانى مرا در كنار گير و ساعتى در بغل من قرار گير اللّيل حبلى كه داند كه فردا بر سر ما چه نوشتهاند و نهال حال ما به دست تقدير در كدام وادى كشتهاند.
نگاهدار زمانى زمام كشتى وصل
كه بحر حادثهها را كناره پيدا نيست
اى يوسف تو را چهار وصيت مىكنم وصيّتهاى پدر بشنو و نصب العين ضمير خود ساز:
اول يا بنىّ لا تنس اللّه بكلّ حال اى فرزند خداى را به هيچ حال فراموش مكن و در هر كار كه باشى ذكر آفريدگار از زبان و دل خويش دور مدار كه هيچ غريبى در سفر و همنشينى در حضر برابر ذكر و شكر او نيست.
دوم اذا وقعت فى بليّة فأستعن باللّه اگر به بلائى درمانى و عافيت از تو كرانه گيرد يارى از فضل خداجوى كه هر كه سر رشته تدبير از دست بداد اگر چنگ در حبل متين كرم او نزد زود از پاى درآيد.
سوم و أكثر من قول حَسْبِيَ اَللّٰهُ وَ نِعْمَ اَلْوَكِيلُ [١]و اين كلمه را بسيار گوى كه جدّت خليل را كه در آتش مىانداختند اين كلمه گفت ضرر شرر نمرودى از وى مندفع شد و
[١] -سوره زمر، آيه:٣٨.