روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٩٣ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
رنگين چراست پيرهن موسوى ز نيل
وز دست غصّه جبّه عيسى چرا قباست
گويا براى ماتم سلطان دين حسين
چندين خروش و ولوله در خيل أنبياست
اينها غم از براى دل مصطفى خورند
آن خود چه داغهاست كه بر جان مصطفاست؟
گر مرتضى بگريد ازين غصّه درخورست
ور فاطمه بنالد از اين حالها رواست
سوزش نه بر زمين بود و بس كه بر سپهر
در هر كه بنگرى به همين داغ مبتلاست
جبرئيل عليه السلام پيش آمد و گفت: يا رسول اللّه اگر فرمائى با اهل كوفه و شام آن كنيم كه با قوم لوط عليه السلام كرديم حضرت فرمود آن مىخواهم كه فرداى قيامت بر ايشان خصمى كنم، جبرئيل عليه السلام گفت يا سيّد الثّقلين جمعى ملائكه فرود آمده مىگويند كه ما را فرمودهاند كه: اين پنجاه تن را هلاك كنيم رسول «عليه السلام» فرمود: كه بكنيد آنچه را كه فرمودهاند آن فرشتگان حربههاى آتشين داشتند هر كه را حربه بر وى زدندى آتش در وى افتادى و بسوختى تا چهل و نه كس سوخته شد چون نوبت به من رسيد گفتم: الأمان يا «رسول اللّه» ، گفت: برو كه لا غفر اللّه لك خدايت نيامرزاد و من شكّ ندارم كه سخن پيغمبر خلاف نيست. اهل حرم گفتند چرا نقاب فروگذاشتهاى؟ گفت: از هول آن واقعه هيأت من متغيّر شده است پس به مبالغۀ مردم نقاب برداشت، رويش چون روى خوك بود و دندانهايش چون دندان گراز كه از دهن بيرون آيد سادات و مشايخ حرم گفتند دور شو از نزديك ما تا شئامت تو به حاضران نرسد، آن شخص نقاب فروگذاشته از حرم بيرون رفت و هنوز ده قدم از خارج حرم پا بيرون ننهاده بود كه صاعقهاى از هوا درآمد و آن بدبخت ناپاك را پاك بسوخت.
از برق ستم هر كه زد آتش به شهيدان
شد سوخته صاعقۀ خشم الهى
و زهر كه ألم يافت دل آن شه مظلوم
حقّا كه بيابد ألم نامتناهى
راويان معتبر آوردهاند كه: بعد از شهادت امام حسين عليه السلام و ساير شهدا هيچ يك از امرا و سرداران لشكر پسر زياد از سواره و پياده و خادم و مخدوم ايشان دمى به آسايش نزدند و آبى بخوشدلى نخوردند، و اندك زمانى را هر يك به عقوبتى كه سبب عبرت عالميان بود. هلاك شدند.