روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٨٦ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
سرهاى شهداى ديگر نيز به أبدان ايشان پيوست، و نعمان بن بشير در ملازمت أهل بيت هيچ دقيقهاى از دقايق فرو نگذاشت و قاعده تعظيم و احترام ايشان كما ينبغى مرعى داشت و نزول و ارتحال أهل بيت بر موجب دلخواه ايشان بود هر جا خواستندى نزول فرمودندى و هرگاه اراده كردندى رحلت نمودندى و در وقت فرود آمدن و سوار شدن أهل بيت ملازمان نعمان دور شدندى تا ايشان را حجابى نبودى و بمثابهاى أدب ايشان را نگاه داشت كه چون قريب به مدينه رسيدند امّ كلثوم با زينب گفت: اى خواهر اداى حقوق نعمان بر ما واجب گشت و ما هيچ چيز نداريم كه به وى دهيم، زينب فرمود: كه صدقت راست گفتى ما لنا شيء. نيست ما را چيزى به وى عطا كنيم الاّ حليّنا مگر آنكه زيورها و پيرايهها كه ما را هست بدو فرستيم، پس آن پيرايهها از دست و گوش و گردن و انگشتان بيرون آورده بدو فرستادند و عذر خواهى نمودند كه اين بعضى از جزاى خدمت تست در دنيا و باقى پاداش مصاحبت تو در قيامت به تو خواهيم رسانيد. پس نعمان مطلقا چيزى از آنها قبول نكرد، و همه را پيش ايشان فرستاده پيغام داد كه اگر، چه همراهى ما با شما به فرمان يزيد بود امّا رعايت حرمت شما به غرضى از اغراض دنيائى واقع نشد بلكه براى خشنودى خدا و جدّ بزرگوار شما كردم بحمد اللّه كه خدمت من قبول أهل بيت نبى «صلّى اللّه عليه و آله» افتاد و من شكر اين نعمت چگونه توانم گزارد؟ و سپاس دارى اين موهبت كه نامزد من شده به چه نوع به جاى توانم آورد؟
للّه الحمد كه از ياورى بخت بلند
به چنين منصب شايسته شدم دولتمند
أهل بيت او را دعا كردند و ايشان را به مدينه رسانيده، بازگشت.
امّا راوى گويد: كه چون أهل مدينه خبر آمدن أهل بيت شنيدند فغان از ايشان برآمد و اولاد مهاجر و انصار از صغار و كبار حتى زنان و كودكان ايشان قرين ناله و زارى و رفيق گريه و سوگوارى با هزار اضطراب و بىقرارى به استقبال ايشان بيرون آمدند و چون امام زين العابدين «عليه السلام» را با دختر امام حسين و خواهران شاهزادۀ كونين بديدند، به درد دل و سوز جگر در خاك در غلطيدند و با ديدۀ گريان و سينۀ بريان مضمون اين كلام به سمع أهل بيت كرام مىرسانيدند: