روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٥٥ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
ابو المفاخر آورده كه: «چون ابن زياد سر امام حسين «عليه السلام» را بر ران خود نهاد، قطرهاى خون بر قباى وى افتاد و قبا و جبّه و پيراهن و إزار، وى را سوراخ كرده به گوشت ران وى رسيد. از طرف ديگر بيرون آمد و رخت و تخت را سوراخ كرده بر روى زمين رسيد و غايب شد و آن سوراخ در ران او بماند هر چند علاج كردند به نشد، و از زخم او نتنى [١]عظيم، ظاهر گشت چنانكه هيچ شامّه را تحمّل شنيدن آن نبودى و پيوسته نافه مشك بر آن سوراخ بستى و با وجود آن رايحه كريۀ آن زخم بر بوى مشك غالب آمدى و به همين بلا مبتلا مىبود تا به قتل رسيد، و ابراهيم بن مالك اشتر او را در ميان كشتگان بدين علامت به شناخت چنانچه در مختارنامه مذكور است.
امّا راوى گويد كه: «چون منتسبان اهل بيت و دودمان رسالت را به مجلس ابن زياد آوردند زينب «عليها سلام» در پيش ايشان مىرفت چون به مجلس درآمد به گذشت و سلام ناكرده و به كسى التفات نانموده به نشست. ابن زياد پرسيد: من الجالسة؟ اين زن نشسته چه كس است گفتند؟ زينب دختر علىّ ابن أبي طالب و خواهر امام حسين است ابن زياد گفت شكر و سپاس خداى را كه شما را رسوا ساخت و سخن شما را دروغ گردانيد، زينب «عليها سلام» جواب داد كه ثنا و ستايش مر خداوندى را كه ما را به پيغمبر خويش «صلى اللّه عليه و آله» گرامى كرد. و به حكم و «يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» [٢]ما را از ارجاس پاكيزه گردانيد و خداى فاسقان را رسوا سازد و سخن بدكاران را دروغ گرداند.
ابن زياد گفت چگونه ديدى صنع خداى را در شأن برادر خود و أهل بيت خويش؟ زينب گفت: جز نيكوئى (و زيبائى) چيزى نديدم، اهل بيت من جمعى بودند كه ارادۀ ازلى به قتل ايشان تعلّق پذيرفته بود و جدّ بزرگوار و پدر نامدار من برادر مرا از اين حال خبر داده بودند و ايشان انتظار حكم سبحان و تقدير ربّانى مىكشيدند و به آن راضى گشته به مضاجع خود در دنيا و منازل خود در آخرت تشريف فرمودند: و اى پسر مرجانه، عنقريب خداى تعالى تو را با ايشان در يك موضع جمع كند تا با تو مخاصمت
[١] -بوى بد و نامطلوب