روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٤٩ - باب دهم در وقايعى كه به اهل بيت عصمت (ع) بعد از واقعۀ كربلا پيش آمده است
جدّ امام حسين «عليه السلام» بر حق نبودى اين بركت در فرزندان او يافت نشدى و فرزند من از ميمنت قطرات خون حسين «عليه السلام» صحّت نيافتى پس با تمام أهل بيت و متعلّقان و خويشان خود به دايرۀ اسلام درآمد، و چون سبب اسلام از وى مىپرسيدند، اين حكايت غريب را به شرح و بسط بازمىگفت «وز قدرت خداى چنينها عجيب نيست» .
راوى گويد: كه بعد از شهادت امام «عليه السلام» شمر ذى الجوشن ملعون دست به غارت امتعۀ اصحاب امام حسين برگشود و خواست كه امام زين العابدين را به قتل رساند، حميد بن مسلم نگذاشت و امام زين العابدين گفت: «جزيّت يا حميد خيرا» و شمر نعره مىزد كه «اقتلوه على فراشه» يعنى بكشيد اين پسر را بر همين فراش كه تكيه دارد. القصّه عمر سعد گفت كه: منادى كردند كه به خيمه زنان در نيايند و متعرّض اين صبى نشوند و دست از غارت بدارند و آنچه بردهاند بازدهند اين سخن را كسى اطاعت نكرد و هيچ چيز بازندادند، امّا ديگر غارت نكردند.
در تاريخ ابو حنيفه دينورى مذكور است: كه عمر سعد سر امام حسين «عليه السلام» را به خولى بن يزيد اصبحى داده، نزد پسر زياد فرستاد و خود دو روز ديگر در كربلا قرار گرفته، كشتگان لشكر خود را جمع كرد و بر ايشان نماز گزارده بفرمود تا دفن كردند و بدن مقدّس امام و ساير شهدا را همچنان در ميان خاك و خون به گذاشتند و صباح روز سوّم خواتين اهل محلّ گذر ايشان بر معركۀ محاربه افتاد. تنها آن شهيدان ديدند غرق خاك و خون و سر ايشان پيدا نيست، آوردهاند كه، چون زينب تن برادر خود امام حسين «عليه السلام» را ديد فرياد بركشيد كه وا جدّاه! وا محمّداه! يا رسول اللّه! اين حسين تست كه بوسه بر روى او مىدادى، و روى مبارك بر سينه او مىنهادى. اين اهل بيت تواند بدين خوارى و زارى در كربت گرفتار شده، اين تن جگرگوشۀ تست كه بر تودۀ غبار افتاده.
به جاى غاليه بر روى خاك و خونآلود
كمند غاليه آساى مشكساى حسين
سپهر شيشۀ شامى، پراشك ياقوتى
كه آب مىطلبد لعل جانفزاى حسين
نشسته بر سر خاكستر آفتاب منير
كبودپوش شده، از پى عزاى حسين
القصّه، از گفتار زينب دوست و دشمن مىگريستند و عمر سعد رءوس شهدا را بر قبائل