روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٣٧ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
«صلّى اللّه عليه و آله» ملاقات خواهم كرد و حال كشندگان خود به تفصيل بازخواهمگفت:
راوى گويد: هفتاد و دو زخم نيزه و تير و تيغ بر آن حضرت زده بودند و در اين حال امام روى به قبله نشسته بود و سر با حضرت كبريا در پيوسته يك، يك و دو دو به قصد قتل او مىآمدند و چون نظر ايشان بر وى مىافتاد شرم مىداشتند و فى الحال بازگشته مىگفتند؛ ما مىخواهيم كه فرداى قيامت اين خون در گردن ما نباشد و ما را بدين مؤاخذه ننمايد.
سهل كارى نيست خون آل احمد ريختن
خاك غم بر فرق فرزند محمّد بيختن
امّا چون شمر ديد كه لشكريان در قتل امام حسين «عليه السلام» تعلّل مىنمايند. بانگ بر ايشان زد كه اين همه توقّف و تأخير چيست؟ زرعة بن شريك درآمد و زخمى بر دست آن حضرت زد و ده تن ديگر به قتل آن سرور كمر بستند و نزديك وى آمدند و هيچ كدام را يارى آن نبود كه پيش آيد. سنان بن انس نيزهاى بر پشت امام زد چنانچه بيفتاد. خولى بن يزيد أصبحى از اسب فرود آمد كه سر مبارك آن حضرت را از بدن جدا كند، دستش در لرزه آمد و برادرش شبل بن يزيد متصدّى آن امر قبيح شد.
امام اسماعيل بخارى آورده كه، در وقتى كه امام افتاده بود، يكى بيامد كه كار وى تمام كند امام حسين «عليه السلام» در او نگريست و گفت: برو كه كشندۀ من تو نهاى، و مرا دريغ مىآيد كه تو به آتش دوزخ گرفتار شوى. آن مرد گريان شد و گفت: يا بن رسول اللّه تو بدين حال رسيدهاى هنوز غم ما مىخورى كه به آتش دوزخ نسوزيم؟ پس آن تيغ كه براى كشتن امام حسين كشيده بود در دست بساختى؟ گفت: نى بلكه آمدهام كه كار تو را بسازم و تيغ حوالۀ عمر سعد كرد. نوكران وى گرد آن مرد درآمدند و زخمها بر وى روان كردند روى به جانب امام حسين «عليه السلام» كرد و گفت: يا بن رسول اللّه گواه باش كه بر سر كوى محبّت تو مرا شهيد مىكنند فردا مرا بازجوئى و با شهيدان لشكر خود به بهشت برى. امام حسين «عليه السلام» از آنجا آواز داد كه دل خوش دار كه چنين خواهم كرد و فردا با من خواهى بود.
چون بر سر كوى مهر من كشته شدى
از عهدۀ خونبها برون آيم من
و روايتى هست كه چون امام حسين عليه السلام بر زمين كربلا افتاد زمين به لرزه