روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٢٤ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
به مردى نگاه داشته يال اسب را گرفته عنان را بدو گذاشت اسب او را به جانبى بيرون برد، كه نه جانب لشكرگاه امام حسين بود و چون قدرى راه برفت، على اكبر از اسب درافتاد و اسب روى به جانب ميدان نهاد امّا چون امام حسين «ع» نعره زد و جواب نشنيد بىطاقت شد صف لشكر از هم بدريد على اكبر را نديد در صحن ميدان نگاه كرد او را كشتهاى نيز نيافت قضا را مركب امام حسين از حوالى عمر سعد رو به جانب باديه نهاد و هر چند امام حسين عنان او باز كشيد اسب تمكين نكرد تا مقدارى راه از ميدان قتال و معركۀ جدال دور شد يا على يا على نعره مىزد و در آرزوى فرزند پسنديده آب از ديدۀ محنت ديده مىباريد و به زبان حال مىفرمود كه:
ز فرقت تو دلى دارم و هزاران درد
ز هجر تو نفسى دارم و هزاران آه
اى فرزند دلبند كجائى؟ و چرا رخ نازنين خود به پدر سوخته جگر نمينمائى؟
اى پسر از جفاى دشمن دلريشم
آرى ريش دل مرا نمك هجران درخورست.
من خود از آزار اين سنگين دلان
زار بودم گشتم اكنون زارتر
در اثناى اين حال نظر امام حسين «عليه السلام» بر مركب على اكبر افتاد و على را نديد خواست كه اسب را بگيرد اسب روى به باديه نهاد و امام حسين پى اسب برداشته مىرفت، تا به موضعى رسيد كه اسب ايستاده بود، نگاه كرد على اكبر را ديد افتاده چون مرغ نيمبسمل ميطپد و بىخودانه در ميان خاك و خون مىغلطد امام حسين «عليه السلام» فى الحال پياده شد و پيش وى بنشست و دست بر پيشانى وى نهاد على اكبر چشم باز كرد جمال با كمال پدر را ديد گفت يا أبتاه مىبينى امام حسين گفت چه چيز را مىبينم گفت: هلهاى، پدر درنگر و ببين كه جدّم حضرت مصطفى «صلى اللّه عليه و آله» دو قدح از شراب بهشت در دست دارد و يكى به من مىدهد كه به نوش و من مىگويم كه هر دو قدح به من ده، كه به غايت تشنهام. مىفرمايد كه اى على تو اين قدح بنوش. كه آن ديگر را براى پدرت آماده كردهام كه او نيز با لب تشنه و دل خسته به نزد من خواهد