روضة الشهداء - کاشفی، ملا حسین - الصفحة ٤٢٢ - باب نهم در رسيدن امام حسين (ع) به كربلا و محاربه شديد او با اعداء
مركب برانگيخته چون شعله آتش خود را به على اكبر رسانيد و فى الحال روى گريبانش گرفته به طرف خود كشيد تا از مركبش درافكند. على اكبر دست فراز كرد و گردن او بگرفت و چنان بر پيچيد كه خرد و درهم شكست، و از زينش در ربوده بر زمين زد كه غريو از لشكر برآمد نزديك بود كه مردم از هول و هيبت و زور و شوكت شاهزاده متفرّق گردند.
عمر سعد به ترسيد و مصراع بن غالب را گفت: كه برو و اين جوان هاشمى را دفع كن، مصراع در برابر وى آمده گرما گرم بر او به نيزه حمله كرد على اكبر شجاعت از جد و پدر خود ميراث داشت نعرهاى زد چنانچه همۀ سپاه از هول نعرۀ او بترسيدند و به مصراع درآمده به تيغ نيزه او را قلم كرد و مصراع خواست كه شمشير بر او راند كه على اكبر خدا را ياد كرد و بر رسول خدا صلوات فرستاد و تيغى بر سرش زد. چنانچه تا به روى زين بدونيم شد و دوباره از مركب درافتاد و سپاه در خروش آمدند و ابن سعد، محكم بن طفيل را با ابن نوفل طلبيد و هر يكى را هزار سوار داده به حرب على اكبر فرستاد و ايشان از گرد راه، بر على اكبر حمله كردند و شاهزاده آن حمله را رد كرده بر ايشان حمله كرد و به يك حمله آن دو هزار سوار را برگرفته، تا به قلب لشكر بدوانيد و مانند شير گرسنه كه در رمه افتد، مىزد و مىكشت تا شور در لشكريان افتاد پس بازگشته پيش پدر آمد و فرياد العطش برداشت. امام حسين «ع» فرمود: اى جان پدر غم مخور، كه دمبهدم از حوض كوثر سيراب خواهى شد على اكبر بدين مژده دلشاد گشته بازگرديد و به يك بر لشكر اشرار از يمين و يسار برو حمله كرده زخم بسيار بر وى وقع شد آخر به طعن نيزه ابن نمير، و گويند به ضرب تيغ منقذ بن مرّۀ عبدى از مركب درافتاد و نعره زد، كه اى پدر اين از پاى درافتاده را درياب و دستگير.
به رهگذار چو خاكم فتاده هان اى بخت
بدين طرف برسان نازنين سوار مرا
نميبرم ز غم اين بار جان براى خدا
خبر بريد ز من يار غمگسار مرا
آواز او به گوش امام حسين رسيده در تاخت و او را از ميان ميدان در ربوده، به در خيمه آورد و از مركب فرود آمده سرش در كنار گرفت و گفت: اى فرزند ارجمند! و اى آرام دل دردمند! با مادر و پدر سخنى بگو. على اكبر ديده باز كرد و سر خود را در كنار